هفته دفاع مقدس گرامی باد

به مادر قول داده بود برمی گردد..

چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخندتلخی زد وگفت:

بچه ام سرش می رفت ولی قولش نمی رفت...

........................................

گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت ، اصلا هیچ نشونه ای نداشت امیدواربودم روی زیر پیراهنش اسمش رو نوشته باشه... نوشته بود... اگر برای خداست . بگذار گمنام بمانم.

........................................

هم قد گلوله توپ بود

گفتن : چه جوری اومدی اینجا

گفت : با التماس

گفتن: چه جوری گلوله روبلند میکنی میاری

گفت: با التماس 

به شوخی گفتن میدونی آدم چه جوری شهید میشه

لبخند زد وگفت : با التماس ..

وقتی تکه های بدنشو جمع میکردن ، فهمیدم چقدرالتماس کرده بود!

........................................

گردان پشت میدون مین زمین گیرشد، چند نفررفتن معبرباز کنن پانزده ساله بود چند قدم که رفت برگشت ، گفتن حتما ترسیده .... پوتین ها شو داد به یکی از بچه ها و گفت : تازه ازگردان گرفتم ، حیفه ، بیت الماله و پابرهنه رفت...

 

/ 0 نظر / 21 بازدید