برای همیشه با تو بودن‎...‎

می نشینم بر فرش سجّاده ام؛
آنجا که تمام رازهایم را به تو گفته ام؛ 
آنجا که نیازهایم را به سوی تو آورده ام.
سجّاده ای که رو به سوی نشان تو، 
کعبه، 
پهن کرده ام و 
سجاده ی دل را به افق «یار» انداخته ام.

من،
بنده ات،
دستهایی را به سویت دراز کرده ام که –باور دارم- جز به کرم تو، پر نمی شود.
آنگاه
نه برای ریز و درشت زندگی خودم
نه فقط برای «من»
که برای دیگران دعا می کنم.
برای همه...
حتّی آنهایی که دلخوشی ام نیستند.
چرا که به یاد دارم: 
«من» خواستن در برابر تو... تویی که مالک هر چیزی؛ 
تویی که ملائکه لحظه ای از عبادتت خسته نمی شوند؛ 
تویی که هر چه در آسمان و زمین است برای توست، 
تویی که برترین مخلوقات، در مقابلت بنده ای کوچکند... 
در مقابل تو، اینگونه حاجت خواستن، «من» نمایی است! 
منی که با آنکه خرد و کوچک بود، به حساب آوردی اش؛ 
منی که تو آفریدی اش؛ 
تو نعمتش دادی؛
تو رشدش دادی؛ 
تو غذا خوراندی اش؛ 
تو راهش بردی؛
تو راهش نمایاندی...

پس؛
تو را به صفاتی می خوانم که بخشندگی ات را نه به یاد تو، که به خاطر خودم بیاورم!
به رحمانیتی که عالم را – حتّی عالم بدکاران- را پر کرده است؛
به کرمی که بی نیاز می کند؛
به «یا ارحم الرّاحمین»!
و آنگاه تو را
به آنانی می خوانم
که چون «من» نیستند!
بزرگند و محبوب تواند و چون اینگونه است، رویشان را زمین نمی زنی؛
حتّی با آنکه «من» از تو می خواهم؛ ولی به خاطر «او» می دهی.
می خوانم:
الهی!
به محمّد و آل محمّد(صلوات الله علیهم اجمعین)
در فرج مولایم تعجیل کن!
و می دانم
در این دعا
برای همه
بهترینها را خواسته ام.

و وقت رفتن، 
نمی گویم خداحافظ 
که هیچ زمانی، 
زمان وداع با تو نیست؛ 
بلکه می گویم: یا علی! 
تا از او برای همیشه با تو بودن مدد بگیرم...

/ 0 نظر / 19 بازدید