قالب وبلاگ

مداین شهری با پیشینه ای کهن و مرکز فرمانروایی خسروان ایرانی، شهری در شرق دجله است با خاطره های تلخ و شیرین سلطنت و شوکت پادشاهان ساسانی، در سایه ی بزرگترین قصر شاهی.

پس از فتح مداین، فرمان روایی بر این منطقه، سینه چاکان بسیاری داشت؛ زیرا هم شان و موقعیت داشت و هم درآمدهای سرشار و بی حساب.

حکم فرمان روایی مداین برای سلمان فارسی صادر شد. همان روزبه، پسر خشنوذانی که به جهت قرب و منزلت خاصش نزد رسول گرامی اسلام، سلمان محمدی نامیده شد.

او پس از رحلت پیامبر(ص) در شمار اصحاب حضرت علی (ع) و از مومنان به جانشینی او بود و در خلافت خلیفه دوم به حکومت مداین منصوب شد. به هر حال مملکت اسلامی باید اداره می شد و تصدی چنین پست هایی، مایه ی دل گرمی خواص و آرامش عوام بود؛ آن گونه که خلیفه ی یمانی مدتی بر این منطقه فرمان روایی کرد و یا عمار یاسر فرمان روایی کوفه را عهده دار شد.

در دولت خلیفه دوم، اشرافیت و سیطره ی "معاویه" در شام الگو بود؛ نه ساده زیستی و خاکساری "سلمان" در مداین.

معاویه مورد مدح و تشویق قرار می گرفت و سلمان، تازیانه ی منع و توبیخ را به جان می خرید. چون از سلمان پرسیدند: چرا دیگر کار نمی کنی؟ در پاسخ به ممانعت خلیفه اشاره کرد و گفت: به او نوشتم: بگذار به حال خود باشم. او دوبار نهی کرد و بار سوم به تهدیدم پرداخت! او در بخشی از پاسخ به نامه توبیخ آمیز خلیفه، چنین مرقوم داشت:

... اما این که گفته ای " تو به گونه ی فردی عادی زندگی می کنی و مردم را به خویش گستاخ نموده ای تا جایی که هیبت مقام والی را به دست فراموشی سپرده، مردم به گرده ات سوار شده، آبروی سلطنت خدایی را برده ای و این روش، موجب ضعف و زبونی قدرت اسلام می شود." بدان که ذلت در طاعات پروردگار، به از عزت در عصیان او می باشد و تو خود می دانی که پیغمبر اکرم (ص) در اوج قدرت و مقام نبوت، آن چنان با مردم انس و الفت داشته و چنان زندگی می کرده که هیچ امتیاز ظاهری با دیگری در وجود او دیده نمی شد و گویی یکی از مردم بود؛ غذایش ساده و لباسش خشن بود؛ سیاه و سفید، قریشی و غیر قریشی، همه را به یک چشم می دید و خودم از او شنیدم که فرمود: هر که پس از من سرپرستی هفت نفر از مسلمانان را بر عهده گیرد و در میان آنها به عدالت رفتار نکند، خداوند را بر خود خشمناک ساخته است (1)"

******

حضرت علی (ع) سلمان را دریایی می دانست که قعرش دست نیافتنی است. (2)

منصور بزرج از امام صادق (ع) پرسید: آقا! یاد سلمان فارسی را فراوان از شما می شنوم؛ سبب چیست؟!
امام مهربانانه منصور را نگریست و فرمود:

مگو سلمان فارسی! بگو سلمان محمدی!

سبب آن که من او را فراوان یاد می کنم، این است که در او سه خصلت عظیم است که به آن آراسته بود؛

1-     خواسته امیر مومنان علیه الاسلام را بر هوای نفس خود ترجیح می داد.

2-     فقر را دوست می داشت و آنان را بر صاحبان قدرت و ثروت ترجیح می داد.

3-     به دانش و دانشمندان محبت می ورزید.

 

 

پی نوشت ها:

1-     ابومنصور طبرسی، الاحتجاج، جلد 1، ص 131

2-     سیر اعلام النبلاء، جلد 3، ص 342

3-     محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، جلد 22، ص 337

[ ۱۸ مهر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]
نقل خبر و مطلب از وبلاگ،‌ با درج نام وبلاگ کانون اقامه نماز "طه" بلامانع است
لینک دوستان
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ایجاد خبرنامه ایمیلی