قالب وبلاگ

به مادر قول داده بود برمی گردد..

چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخندتلخی زد وگفت:

بچه ام سرش می رفت ولی قولش نمی رفت...

........................................

گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت ، اصلا هیچ نشونه ای نداشت امیدواربودم روی زیر پیراهنش اسمش رو نوشته باشه... نوشته بود... اگر برای خداست . بگذار گمنام بمانم.

........................................

هم قد گلوله توپ بود

گفتن : چه جوری اومدی اینجا

گفت : با التماس

گفتن: چه جوری گلوله روبلند میکنی میاری

گفت: با التماس 

به شوخی گفتن میدونی آدم چه جوری شهید میشه

لبخند زد وگفت : با التماس ..

وقتی تکه های بدنشو جمع میکردن ، فهمیدم چقدرالتماس کرده بود!

........................................

گردان پشت میدون مین زمین گیرشد، چند نفررفتن معبرباز کنن پانزده ساله بود چند قدم که رفت برگشت ، گفتن حتما ترسیده .... پوتین ها شو داد به یکی از بچه ها و گفت : تازه ازگردان گرفتم ، حیفه ، بیت الماله و پابرهنه رفت...

 

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]
نقل خبر و مطلب از وبلاگ،‌ با درج نام وبلاگ کانون اقامه نماز "طه" بلامانع است
لینک دوستان
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ایجاد خبرنامه ایمیلی