قالب وبلاگ

روایت اول | مسیر ورود زائرهای پیاده به کربلا از جهتی است که اول به حرم حضرت عباس(ع) می رسند. آنها اما راه را اشتباه رفتند کوچه پس کوچه ها را را که رد کردند، یکباره به حرم امام حسین(ع) رسیدند.
یکی شان ایستاد همان دم حرم و چادرش را محکم گرفت. به محضر امام(ع) که سلام داد، رو کرد به بقیه دخترها و سرش را زیر انداخت:
کاش امام(ع)، تاول های پامون را نبینه.

روایت دوم | تا به حال تل زینبیه راندیده بود. از همان بالای تل رو به حرم اباعبدالله(ع) ایستاده بود و نگاه می کرد.
چند لحظه ای که گذشت با صورت قرمز برگشت و به من نگاه کرد، بعد بغضش را قورت داد:
از اینجا که قتلگاه خیلی واضح پیداست...

روایت سوم | بعد از نماز، بین الحرمین خیلی شلوغ بود. خیلی ها هم محرم و نامحرمی را رعایت نمی کردند. اعصابمان از شلوغی به هم ریخته بود. او اما وضعیتش فرق داشت.
درست بین یک عده مرد نامحرم گیر افتاده بود و کسی هم راهی باز نمی کرد که از آنجا رد شود. بالاخره از بین الحرمین بیرون آمدیم. نشست یک گوشه و اشکش سرازیر شد. خواستم دلداری اش بدهم: ایرادی نداره، حالا که از اونجا اومدیم بیرون..... 
سرش را بلند کرد: اینا که زائرهای امام حسین(ع) اما.... چطور میشه..... بین اون مردای حرامی.... با معجزی که به غنیمت رفته....

روایت چهارم | تولد خیلی ها توی همان روزهای سفر بود. به همین خاطر مسئولان کاروان برای هر کدامشان یک کتاب خریدند.
روی کتاب ها هم نوشتند: باید دوباره متولد شد و برای زایش چه جایی بهتر از کربلا؟

روایت پنجم | دم اذان رسیده بودیم سامرا. داشتیم از توی خیابان منتهی به حرم می دویدیم تا به نماز برسیم که یک باره صدای اذان میخکوبمان کرد.
بغض غربت دوید توی گلویمان وقتی شنیدیم که؛
اذان شهر سامرا «اشهد ان علیا ولی الله» ندارد...

روایت ششم | می گفت توی این سفر هر لحظه به یاد کاروان امام حسین(ع) می افتادیم. هر چیزی که می دیدم ناراحت کننده بود؛ گرما، خنگی، آب، پابرهنگی، تاول.... اصلاً همه چیز این سفر روضه بود.
توی راه برگشت بودیم، نزدیکی های مرز مهران. نشسته بود توی اتوبوس.
صورتش را گرفته بود سمت پنجره و توی خودش بود.
می گفت: «موقع پیاده روی نفهمیدیم چه راهی را می رویم ولی ..... حالا حاضرم هر چی دارم بدم اما یه بار دیگه اون مسیر رو برم»

گاهی اوقات یک چیزی می شود رویا. زیارت پیاده کربلا هم از همین رویاهاست.

رویای راه رفتن از همان راهی که کاروان غم دیده حسین(ع) رفته است.

رویای رسیدن به کربلا، وقتی پاهایت خسته و تاول زده اند. رویای گشتن توی کوچه پس کوچه های یک شهر، به دنبال حریم مولایت حسین(ع). 

وقتی خاطره سفر به کربلا را مرور کنی، حتماً با حسرت می گویی: «مثل یک رویا بود»...

 

[ ۱ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]
نقل خبر و مطلب از وبلاگ،‌ با درج نام وبلاگ کانون اقامه نماز "طه" بلامانع است
لینک دوستان
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ایجاد خبرنامه ایمیلی