قالب وبلاگ

خنجری را،
از آهن گداخته ی ستیز،
با ستم، آب دیده کردم؛
هر روز و هر ساعت،
بر قلب نازک مهربانی
تا دسته،
فرو می کنم.

تیری از جنس خدعه می سازم،
چشم محبوبم را،
ندانسته...
می درم.
 
بارها،
نیزه ی آلوده ی پلیدی را،
بر سر یار می زنم ...
 
و
 زرهی رنگارنگ می پوشم،
که تارو پودش جز دروغ نیست...
 
فکر که می کنم،
می فهمم،
لا به لای نخل های آسمان خراش کربلا،
در میان آه العطش،
من راه را بر حسین بستم...
من علی اصغر را در آغوش پدر کشتم...
چشمان ساقی را من به خون نشاندم،
زینب را من اسیر کردم،
من، به رقیه گفتم « یتیم»،
من، حسین را «خارجی » خواندم...
 
چرا که در تمام این سالها،
به صبر زینبی ام،
به غیرت عباسی ام،
به خوی علی اکبریم،
به وفاداری علی اصغرم،
به شجاعت قاسمی ام،
به آزادگی حُرّی ام،
به عشق حسینی ام،
گفته ام: «نه!»
 
چرا که در این سالها،
گاهی عمر بن سعد شدم، دل به ملک ری خوش کردم،
گاهی ابن مرجانه شدم، عاطفه را کشتم،
گاهی حرمله (1) آمد به وجودم، عدل علی را از یادم برد،
گاهی با شمر وجودم، پا بر سینه ی طاعت حق گذاشتم،
و گاهی یزید شدم،
شراب غفلت خوردم و
امامم را از یاد بردم،
مست قدرت شدم و
چوب به لبان قرآن ناطق زدم...
 
هرچند،
همیشه آرزو کردم،
عهد را چون کوفیان نشکنم،
راس محبت را چون خولی (2) در تنور فراموشی نیندازم،
برای حفظ نماز و راز، زهیر (3) وار جسم خاکی را سپر تیرهای شیطان کنم،
و گاهی چون جابر (4)، بر خاک حسین، دست دوستی بکشم و ندای غریبانه سر دهم :
« حبیب لا یجیب حبیبه؟»

 
این تحلیلی شاعرانه نیست!
این تفسیری عاشقانه نیست!
این تعبیری از یک شعار نیست!
 
این فریادی است به جا مانده، بر دیواره های تاریخ:
« توبه ی توابین  کوفه (5)، نوشدارو بعد از مرگ سهراب بود!»
 
 
پی نوشت:
1. حرمله یکی از سپاهیان عمر بن سعد در مقابل امام حسین بود و کینه ی عجیبی از امیرالمومنین در دل داشت و مشهور است که با تیغ سه شعبه حضرت علی اصغر (ع) را بهشهادت رساند.
2. خولی یکی از دشمنان امام حسین (ع) بود که پس از پایان جنگ سر امام حسین را برای گرفتن پاداش، در تنوز خانه اش پنهان کرد.
3. زهیر از یاران باوفای امام حسین (ع) بود که در ظهر عاشورا بدن خود را در مقابل تیرهای 40000 دشمن قرار داد تا یاران امام حسین به نماز جماعت برسند.
4. جابر بن عبدالله انصاری از صحابی پیامبر بود که تا زمان امام باقر (ع) زنده ماند و وجود پیامبر و 5 امام را درک کرد. او که نابینا شده بود، پس از حادثه ی عاشورا نخستین زائر امام حسین (ع) شد و بر سر خاک امام بسیار گریست و مدام می گفت: « حبیب لا یجیب حبیبه؟» ( دوست پاسخ دوست را نمی دهد؟)
5. افرادی بودند که در موقع نیاز دست از همکاری با امام حسین (ع) کشیدند و پس از شهادت حضرت، پشیمان شده و توبه کردند، مرکز این گروه در کوفه بود.


[ ۱٤ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]
نقل خبر و مطلب از وبلاگ،‌ با درج نام وبلاگ کانون اقامه نماز "طه" بلامانع است
لینک دوستان
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ایجاد خبرنامه ایمیلی