قالب وبلاگ

  " آقای " من ...

قرار نیست که فقط غروب های " پنجشنبه " تا غروب " جمعه " سراغت را بگیریم ...

قرار نیست فقط " جمعه ها " انتظار " ظهورت " را بکشیم ...

آری ...

" شنبه " هم می شود از " دوریت " ناله سر داد ..

" یکشنبه " هم می شود " انتظارت " را کشید ...

" دوشنبه " هم می شود دنبال " گمشده " گشت ...

 " سه شنبه " هم می شود با " آقا " درد دل کرد ..

" چهار شنبه " هم می شود به خاطر " آقا " گناه نکرد ...

یا بن الحسن دوریت " درد " بی " درمان " است

 ای " پسر فاطمه " امروز " جمعه " نیست اما ... " دلم " برایت " تنگ " است!

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٦:۱٩ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

حوالی صبح

آسمان را نگاه کردم

انگار

کسوف شده بود!!

بی دلیل نبود

خبر آوردند

حضرت ماه برخاسته است...

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

 خدایا...

از بد کردن آدمهایت شکایت داشتم به درگاهت...

اما شکایتم را پس میگیرم...

من نفهمیدم...

فراموش کرده بودم که بدی را خلق کردی تا هر زمان که دلم گرفت از آدمهایت...

نگاهم به تو باشد...

گاهی فراموش میکنم که وقتی کسی کنارمن نیست...

معنایش این نیست که تنهایم...

معنایش اینست که همه را کنار زدی تا خودم باشم و خودت...

با تو تنهایی معنا ندارد...

مانده ام تو را نداشتم چه میکردم...

دوستت دارم **خدای من** !!!!!

 

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٦:۱۱ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

 در لشکر 27 محمد رسول الله (ص).......

برادری بود که عادت داشت پیشانی شهدا را ببوسد!

وقتی خودش شهید شد بچه ها تصمیم گرفتند به تلافی آن همه محبت پیشانی او را غرق بوسه کنند........

پارچه را که کنار زدند،

جنازه ی بی سر او دل همه را آتش زد.........

سردار بی سر شهید همت...
 

 

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٦:٠٩ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

 حضرت امام صادق "علیه السلام " می فرمایند:

دعا کنید و نگویید کار از کار گذشته است و آنچه مقدّر شده همان می شود، زیرا نزد خداوند منزلت و مقامی هست که جز با درخواست و دعا نمیتوان بدان رسید.

اگر بنده ای دهانش را ببندد و درخواست نکند، چیزی به او داده نمی شود؛ پس دعاکنید تا به شما داده شود. هیچ دری نیست که کوبیده شود مگرآنکه امیدست که بالاخره باز گردد.

الکافی ج2، ص467


 

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٦:٠٤ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

به مادر قول داده بود برمی گردد..

چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخندتلخی زد وگفت:

بچه ام سرش می رفت ولی قولش نمی رفت...

........................................

گفتند شهید گمنامه ، پلاک هم نداشت ، اصلا هیچ نشونه ای نداشت امیدواربودم روی زیر پیراهنش اسمش رو نوشته باشه... نوشته بود... اگر برای خداست . بگذار گمنام بمانم.

........................................

هم قد گلوله توپ بود

گفتن : چه جوری اومدی اینجا

گفت : با التماس

گفتن: چه جوری گلوله روبلند میکنی میاری

گفت: با التماس 

به شوخی گفتن میدونی آدم چه جوری شهید میشه

لبخند زد وگفت : با التماس ..

وقتی تکه های بدنشو جمع میکردن ، فهمیدم چقدرالتماس کرده بود!

........................................

گردان پشت میدون مین زمین گیرشد، چند نفررفتن معبرباز کنن پانزده ساله بود چند قدم که رفت برگشت ، گفتن حتما ترسیده .... پوتین ها شو داد به یکی از بچه ها و گفت : تازه ازگردان گرفتم ، حیفه ، بیت الماله و پابرهنه رفت...

 

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٦:٠٠ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

 می‌زنه قلبم!

داره میاد دوباره باز بوی محرم...

حی علی العزا...

حی علی البکاء...

فی مات من‌حسین(ع) مظلوم‌کربلا...

.

یک شب به مولایم حسین ، گفتم چرا قلبم دگر ، بر تار زلفت گیر نیست...

سر بر زمین افکند و گفت خود کرده را تدبیر نیست...

گفتم که دیگر گویا گشتم جدا از عشق تو

گفتا که "یا زهرا"بگو ای بنده هرگز دیر نیست...

گفتم که دیگر گویا افتاده ام از چشم تو

با غم نگاهم کرد و گفت مولا ز نوکر سیر نیست.... 

امیری حسین و نعم الامیر...

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٥:٥٦ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

هیچ گاه در صدر مجلس نمی نشست و با شاگردانش هم که بیرون می رفت جلو راه نمی رفت ، و آن گاه که در منزل ، شاگردان و مهمانان سراغشان می آمدند برای همه به احترام می ایستاد . .

آیت الله سید عباس کاشانی در این باره می فرماید : " من آن موقع سن کمی داشتم ، ولی ایشان اهل این حرف ها نبود . بچه های کم سن و سال هم که به مجلسشان می آمدند بلند می شدند و هر چه به ایشان می گفتند اینها بچه هستند ، می فرمودند : " خوب است بگذارید این ها هم یاد بگیرند .

آیت الله نجابت نقل می کردند : " او آن قدر مبادی آداب است که وقتی در منزل مهمان دارد برای خواندن نماز اول وقتش از او اجازه می گیرد . "

.

.

.

آ سید على آقاى قاضى را مى گویم!

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٥:٥٢ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

دلــم . . .

نــه هــوای ِ گنـبـد ِ طلـایـی تــان را نـه هـــوای صـحـن و رواق هــای تــان را

نـه هــوای مـسجـد ِ گـوهــر شـادتــان را، نـه هــوای ِ نـقــاره خـانـه تــان را

کـه هــوای خــود ِِخــودتـان را کـرده اسـت …

آنـجـا ، کـه بـگـویـم :

” الـسلـامُ عَـلَیـکَ یــا عَلـیَّ بـنَ مـوسـی ، اَیُّـهَـا الـرّضــا “

و شـمـا،بـشنـویـد و جـوابـم رابـدهـیـد !!

کـه : اَنــتـَــ تـَسمَـعُ کَلـامــی ، وَ تــرّدُ سَلـامـی …

اُطـلُبنــی …

اَللّهمَّ صَلّ عَلیٰ علیِّ بْنِ موسَی الرِّضَا الْمُرْتَضیٰ اَلْاِمامِ اتَّقیِّ النَّقی وَ حُجَّتِکَ عَلیٰ مَنْ فَوقِ الْاَرض وَمَنْ تَحْتَ الثَّریٰ الصِّدیقِ الشَّهید صَلاةً کَثیرةً تامَّةً زاکیةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَةً کأَفْضَلَِ ما صَلَّیْتَ عَلیٰ  أَحَدٍ مِن اَوْلیائِک...
 

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٥:٤۸ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

 امام صادق صلوات الله علیه فرمودند:

"آزردگیهایی که مهدی ما از سوی نادانان روزگار خود متحمل می شود، بیش از زحماتی است که به پیامبر از جاهلان زمان خود وارد شده "

گفتم : چگونه؟

فرمودند:

"پیامبر در زمانی برانگیخته شد، که مردم سنگ و درخت و چوب می پرستیدند،

قائم آنگاه که قیام می کند،

مردم علیه او قرآن را تأویل می کنند!!!

به خدا سوگند عدالت همانند سرما و گرما، وارد سراهای آنان خواهد شد."

الغیبة نعمانی، 297

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ ...

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٥:٤٦ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

سى صد و سیزده نفر؛ بهانه است!...‌

براى استقبال از قدم‌هاى پُر مِهرتان، باید دل‌هاى‌مان را غباروبى کنیم و زنگار را از آن بزداییم تا شما قدم رنجه کنید!...‌

چشم انتظارى شما، تنها اکسیرى است که مِس وجود را طلا مى کند و قلب‌هاى‌مان را سپید مى‌کند همچو برف!...‌

یقین داریم، اگر همه، براى شما دست به دعا برداریم، پروردگار هستى، قفل فرج را مى گشاید و وعده‌اش را تحقق مى‌بخشد!...‌

و آن وقت است که "یکى براى همه، همه براى یکى"! رنگ دیگرى به خود مى‌گیرد و عشق، معنا مى شود!...‌

موعود آسمانى؛ سلام!...‌


[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

گزارشی غیر محرمانه برای آنان که نمی رسند یا نمی خواهند اخبار گوش بدهند:

وضع بنادر درون به هم ریخته است. صدها کشتی بزرگ با محموله های «هوی و هوس» در اسکله دلمان پهلو گرفته تا بار گناه تخلیه کند....

 گمرک اندیشه ها پر از شبهه است، مرزهای اخلاقی باز است و هیچ پاسگاهی از ورود فرهنگ بیگانه جلوگیری نمی کند!

 در کنار این همه بزرگراه که برای رفاه و بی دردی کشیده شده، جاده های پر دست انداز و ناامن دینداری و ایمان را کسی آسفالت نمی کند و گرد و غبار شایعات هم جلوی دید را گرفته است.

 دین و دنیا مرتب تصادف می کنند و تلفات بر جای می گذارند.

بازار امر به معروف و نهی از منکر تعطیل است.

مردم در خیابانها و پیاده روها عِرض می فروشند و ارز می خرند.

با اعتصاب در بخش توبه، عفونت زباله های گناه همه جا را گرفته، کسی نیست که آلودگی ها را جمع کند.

مردم هم کم کم به تعفن معصیت عادت کرده اند و به این بخش مراجعه نمی کنند.

ارزشها را به مناقصه گذاشته اند...

 «دنیا» در فروشگاههای زنجیره ای، در بسته بندی های صادراتی عرضه می شود، ولی مشتریان «آخرت» نمی دانند کوپن صالحات را کجا به جنس تبدیل کنند....

[ ٢٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]
نقل خبر و مطلب از وبلاگ،‌ با درج نام وبلاگ کانون اقامه نماز "طه" بلامانع است
لینک دوستان
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ایجاد خبرنامه ایمیلی