قالب وبلاگ

ای خداوند جهان؛

دیر شد آمدنش؛

و دلم طوفانی است،

که چرا این شب تاریک نرفته است و سحر پیدا نیست؛

برسان زودتر این وقت طلوع ،

برسان زودتر این صبح سپید ....

تلنگر | آیت الله حاج میرزا احمد سیبویه، ساکن تهران، از آقای شیخ حسین سامرایی که از بزرگان اهل منبر در عراق بودند، نقل کردند:

در ایامی که در سامرا مشرف بودم، در روز جمعه ای، طرف عصر به سرداب مقدس رفتم. دیدم غیر از من احدی نیست. حالی پیدا کردم و متوجه مقام حضرت صاحب الأمر علیه السلام شدم.
در آن حال از پشت سر شنیدم که به فارسی فرمودند: «به شیعیان و دوستان بگویید که خدا را به حق عمه ام حضرت زینب علیهاالسلام قسم دهند، که فرج مرا نزدیک گرداند.»


ستاره ی درخشان شام، ص 330، به نقل از شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام، ج 1، ص 251

[ ٢٩ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

در کوچه باغ های آجری شهر قدم می زدم که باد اذان را سرود تا جهانی به نیاز بایستد...

اما! کسی به تکبیرة الاحرام گنجشک اعتنایی نکرد

گویا فراموش کرده بودند که حسین را برای نماز شهید کرده اند...!!

[ ٢۸ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

برای تو می‌نویسم، ای زینب!
ای که فریاد با تو آغاز شد و بیداد با تو رسوا!
ای آزاد اسیر!
ای قامت سبز اعتراض!
ای نهال بارور ایثار!
ای جاری زلال متانت!
ای آیه صراحت و عفت!
ای آذرخش خشم!
ای مظهر لطافت و رحمت!
چگونه می‌توان تو را گفت، تو را نوشت؟!
قلم در ابهامِ شناختت مانده است؛ انسان، در زیبایی کامل در تو متجلی است....

چه کسی را می‌توان یافت که در هنگام توهین، در های‌وهوی کشنده انبوه مردمان، در کوچه‌های تهمت و تحقیر، در خنده‌های شوم پلیدان، آرام و بی‌هراس این‌گونه پرصلابت و قاطع، رگبار تند سخن را بر قلب‌های سخت خفتگان، چون آتشی مذاب جاری کند؟!

کیست که در چنین هنگامه سراسر خون و رنج و درد و تنهایى،‌هنوز فریادی برای کشیدن و سخنی برای گفتن و توانی برای ایستادن داشته باشد؟!

خدایا چگونه باور کنم، چگونه می‌توانم شانه‌های ظریفی را در زیر کوهساران سنگین این همه فاجعه، ایستاده ببینم؟!

زینب (س) آیه‌های توانایی انسان را نوشت و سرود قدرت ایمان را سرود و شعر بلند رسالت را نگاشت....

نوحه "زینب،زینب"

با صدای استاد حاج سلیم موذن زاده اردبیلی

دانلود

[ ٢٤ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

 ای همسفر زینب رفتی و خداحافظ
ای تاج سر زینب،رفتی و خداحافظ

خونین جگر و تنها، آواره و بی همراه
زینب شده در دنیا، رفتی و خداحافظ

ای باغ گل زهرا، ای هم نفس مولا
لب تشنه بی پروا، رفتی و خداحافظ

غوغا شده در عالم، از سوز دل آدم
ای شاه شهیدانم، رفتی و خداحافظ

ای منجی عاشورا، ای نام تو بر لب ها
با هفتاد و دو تن همراه، رفتی و خداحافظ

ای ابن علی مولا، رفتی و خداحافظ
ای مادر تو زهرا، رفتی و خداحافظ

باشد سر تو تنها، بالای همه سرها
در داغ دل صحرا، رفتی و خداحافظ

ای پادشه خوبان، یاری ده محرومان
دستت بر مظلومان، رفتی و خداحافظ

ای کرب و بلا گشته از داغ تو عاشورا
ای نام تو بی همتا، رفتی و خداحافظ

شاعر: محمد فریدونی

نوحه " خداحافظ گل پر پر‘ خداحافظ تن بی سر" 

با نوای میثم مطیعی

دانلود

[ ٢۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

« و الشَّمسِ وَ ضُحیها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلیها»؛

قسم به خورشید در طلوعش؛

قسم به ماه در خضوعش!

تو پیشاهنگ کاروان خورشیدی در میدان سیاهِ شب؛

دلیل عظمت کاروان خورشید تویی و بلندای شوکت، از ماه چهره ات برق می زند...

تو، پرچم دار قافله خورشیدی...

هر که می خواهد به خورشید برسد، باید از مدار تو بگذرد....

منظومه شمسی، با تمام ابهتش در هلالِ جمال تو خلاصه شده است؛

هر که می خواهد به شهر خورشید برسد، باید از باب تو بگذرد.

تو ادامه خورشیدی، تو اذان و اقامه خورشیدی و خورشیدِ کربلا بعد از تو، تاب تابیدن را نخواهد داشت....

[ ٢۱ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

جان بر کف و اشاره ی جانانم آرزوست 
جانان هر آنچه می طلبد، آنم آرزوست 

درمان درد من نبود غیر درد دوست 
دردم دوا کنید که درمانم آرزوست 

با سیل اشک تا که به دریای خون روم 
شب تا به صبح، دیده گریانم آرزوست 

از چار گوشه دو جهان دست شسته ام 
شش گوشه امام شهیدانم آرزوست 

با یاد کام خشک علمدار کربلا 
در موج بحر، سینه سوزانم آرزوست 

پاداش گریه های همه عمر بر حسین 
یک نوشخند از آن لب عطشانم آرزوست 

صدبار اگر نثار رهش جان و سر کنم 
تا باز جان دهم به رهش جانم آرزوست 

از دامنی که سوخت به صحرای کربلا 
یک شعله وقف آتش دامانم آرزوست 

تا دم به دم نثار لب تشنه اش کنم 
از آب دیده لولو و مرجانم آرزوست 

در انتظار منتقم خون پاک او 
دیدار روی مهدی قرآنم آرزوست

 

[ ٢۱ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

امام صادق علیه السلام فرمود:
سوره والفجر را در نوافل و فرائض خودتان بخوانید که سوره جدم حسین بن على (ع) است .
عرض کردند: به چه مناسبتى سوره جد شماست ؟ 
فرود: آن آیات آخر سوره والفجر مصداقش حسین (ع) است ، 
آنجا که مى فرماید: "یا ایتها النفس المطمئنه ارجعى الى ربک راضیه مرضیه ، فادخلى فى عبادى وادخلى جنتى ." 
عجیب است ، از آیاتى که راجع به مقام انسان در قرآن آمده است ، که انسان چه حدى دارد...
(امام فرمود) که :
سوره جد ما امام حسین (ع) "سوره والفجر" است .
اتفاقا هر کسى که سوره والفجر را بشنود، ابتدا توجهش با آیات اول این سوره جلب مى شود. مخصوصا بعد از پنج آیه کوتاه اول ،
باید گفت این سوره ، سوره فرعون و سوره قوم عاد است ؛ زیرا مى گوید:
الم تر کیف فعل ربک بعاد * ارم ذات العماد * الذى لم یخلق مثلها فى البلاد * و ثمود الذین جابوا الصخر بالواد * و فرعون ذى الوتاد الذین طغوا فى البلاد * فاکثروا فیها الفساد * فصب علیهم ربک سوط عذاب .
گفتند: چطور سوره جد شماست ؟

فرمود: آخرش را نگاه کن . 
البته سوره با  فجر و مقام عبادت و عبادتهاى خاص آن شروع شده : 
"والفجر * و لیال عشر * والشفع و الوتر" سخن از سپیده دم است ، 
سخن از شبهاى دهگانه است 
(که راجع به اینکه کدام شبهاى دهگانه است (بحث است ؛)
بالاخره شبهاى خاص بندگان خداست ) 
و سخن از شفع و نماز شفع است ، 
دو رکعت از یازده رکعت تهجد، سخن از وتر و نماز وتر است . 
واللیل اذا یسر سوگندها به چنین چیزهایى ؛ یعنى طلوع و ابتدا و آغاز این سوره به این آیات است .
بعد، این آیات عاد و ثمود و فرعون مى آید، ولى در آخر دوباره سوره به اول خودش ‍بر مى گردد.
گفتند: چگونه این سوره ، سوره جد شما حسین بن على علیه السلام است ؟
فرمود: آن آیه آخرش را ببینید؛ 
یعنى مصداق ظاهر واضح این آیه او بود (این سخن را فرمود؛) 
امام حسین (ع)در کربلا به این نداى الهى پاسخ مى گفت ؛
یعنى از در و دیوار صداى حقیقت بلند بود: اى حسین ! اى داراى این آرامش و طمانینه الهى ! 
چون به مقام طماءنینه الهى رسیده اى دیگر هیچ چیزى تو را تکان نمى دهد هیچ ناراحتى و سختی و مصیبتى : 
تویى آن کسى به مقام رسیده اى که خدا به تو مى گوید: ما تو را پسندیده ایم و تو ما را. تو اکنون در گروه بندگان خاص من وارد شو. 
حال حسین (ع) مى خواهد به گروه کدام بندگان وارد شود؟
معلوم است ، در گروه افراد مثل پیامبر (ص) و على(ع) و فاطمه (س)؛ 
والا در گروه بندگان بود و با یک گروه از بندگان در حال جنگ بود. 
اما بندگان من ، آنهایى که دیگر بنده هیچ چیزى نیستند وادخلى جنتى . اینجا که در این آیه مى فرماید: راضیه مرضیه
اینجا که در این آیه مى فرماید: 
راضیه مرضیه این سخن خداست در این آیه ؛ 
سخن خود ابا عبدالله (ع)عین همین سخن است . 
آخرین سخن ابا عبدالله (ع) که از وجود مقدسش شنیدند یعنى مقارن با آخرین مقاومتش ، 
مقارب با آن لحظه اى که دیگر مقاومتش ‍پایان پذیرفته بود، یعنى لحظه سقوط از مرکب به روى زمین افتد، این است ؛ این آهنگ از زبان مبارکش شنیده مى شود که فرمود: 
رضى بقضائک و تسلیما لامرک لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین

شهید مطهرى / حماسه حسینى ، ج 1، ص 297

[ ٢۱ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

بست روی سر عمامه پیغمبر را
رفت تا بلکه پشیمان بکند لشکر را

من به مهمانی تان سوی شما آمده‌ام
یادتان نیست نوشتید بیا؟ آمده‌ام

ننوشتید بیا کوه فراهم کردیم؟
پشت تو لشکر انبوه فراهم کردیم

ننوشتید زمینها همه حاصلخیزند؟
باغهامان همه دور از نفس پاییزند

ننوشتید که ما در دلمان غم داریم؟
در فراوانی این فصل تو را کم داریم

ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه؟
نامه نامه لَکَ لبیکْ ابا عبدالله

حرف هاتان همه از ریشه و بُن و باطل بود
چشمه هاتان همگی از دِهِ بالا گِل بود

باز در آینه، کوفی صفتان رخ دادند
آیه‌ها را همه با هلهله پاسخ دادند

نیست از چهره آیینه کسی شرمنده
که شکم ها همه از مال حرام آکنده

بی‌گمان در صدف خالی‌شان درّی نیست
بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست

بی وفایی به رگ و ریشه آن مردم بود
قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود

آی مردم پسر فاطمه یاری می‌خواست
فقط از آن همه یک پاسخ آری می‌خواست

چه بگویم به شما هست زبانم قاصر
دشت لبریز شد از جمله هل من ناصر

در سکوتی که همه مُلک عدم را برداشت
ناگهان کودک شش ماهه علم را برداشت

همه دیدند که در دشت هماوردی نیست
غیر آن کودک گهواره نشین مردی نیست

آیه آیه رجز گریه تلاوت می کرد
با همان گریه خود غسل شهادت می کرد

گاه در معرکه آن کار دگر باید کرد
گریه برنده تر از تیغ عمل خواهد کرد

عمق این مرثیه را مشک و علم می دانند
داستان را همه اهل حرم می دانند

بعد عباس دگر آب سراب است سراب..
غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب

مرغِ در بین قفس این در و آن در می‌زد
هی از این خیمه به آن خیمه زنی سر می زد

آه بانو چه کسی حال تو را می فهمد؟
علی از فرط عطش سوخت، خدا می فهمد

می رسد ناله آن مادر عاشورایی
زیر لب زمزمه دارد: پسرم لالایی

کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی
و خدای من و تو نیز بزرگ است علی

کودک من به سلامت سفرت، آهسته
می‌روی زیر عبای پدرت آهسته

پسرم می روی آرام و پر از واهمه‌ام
بیشتر دل نگران پسر فاطمه ام

پسرم شادی این قوم فراهم نشود
تاری از موی حسین بن علی کم نشود

تیر حس کردی اگر سوی پدر می‌آید
کار از دست تو از حلق تو بر می‌آید

خطری بود اگر، چاره خودت پیدا کن
قد بکش حنجره‌ات را سپر بابا کن

شاعر: سید حمید برقعی

مداحی شب هفتم، حضرت علی اصغر (ع)

با نوای میثم مطیعی

دانلود 

 

[ ٢٠ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

بر صف دشمن زده‌ای، سرباز نوجوان من
رزم تو را بنازم ای علی اکبر حسن!

بــاز، رجز بخوان و بگو به دشمن
إن تُنکِرونی، انا ابن الحسن

این پهلوان دل آه، زره به تن ندارد
در این هجوم شمشیر، جز پیرهن ندارد

«ای گل برادر،
لاله پرپر،
صد پاره پیکر...»

به یاری برادرش گویا رسیده مجتبی
که پاره پاره جگرش افتاده زیر دست و پا

آه...! پیکر قاسم، در پیش چشمم
مانند تسبیح، پاشیده از هم...

کاری نیامد افسوس، از دست من به جز آه
زخمی زده به جسمش، هر کس رسیده از راه

«ای گل برادر،
لاله پرپر،
صد پاره پیکر...»

شاعر: محمدمهدی سیار

مداحی شب ششم، روضه قاسم بن الحسن (ع)

با نوای میثم مطیعی

دانلود


[ ٢٠ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

آیت الله اراکی فرمود: شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت. پرسیدم چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟

با لبخند گفت : خیر!

سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟

گفت : نه!

با تعجب پرسیدم : پس راز این مقام چیست؟

جواب داد : هدیه مولایم حسین(ع) است!

گفتم چطور؟

با اشک گفت : آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم می رفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم میرزا تقی خان! ۲ تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد. آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین آمد و گفت به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی و آب ننوشیدی! این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم !

منبع:کتاب آخرین گفتارها

[ ۱٩ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٦:۳٤ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

شب عاشورا بود، در یکی خیمه های سیاه و تاریک دشمن به خوابی عمیق رفته بود.  اواسط شب بود، فکر جنگ فردا تمام عمق خوابش را پر کرده بود؛ پدرش را در خواب دید.
- این روزها کجا هستی؟
پسر جواب داد: به مقابله با حسین رفته ام تا مانع از حرکت او شوم و او را نگه دارم تا نیروی ابن زیاد برسد.

پدرش اخم هایش را در هم کشید و بر او نهیب زد: وای برتو! تو با فرزند پیامبر خدا چه کار داری؟ مگر می خواهی در قیامت، پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) و امیرالمؤمنین (علیه السلام) و فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دشمن تو باشند؟ و از شفاعت آنان محروم بمانی؟(1)
سراسیمه از خواب پرید ...
 در تمام طول مسیر می گفت:"پروردگارا! من به سوی تو باز می‎گردم، پس توبه‎ام را پذیرا باش. من دل اولیا و فرزندان پیامبرت را به وحشت انداخته‎ام."(2)
اجازه ورود به خدمت امام حسین(علیه السلام) خواست. خود را بر زمین انداخت و صورت خود را بر خاک سایید.

امام حسین(ع) فرمودند:"کیستی؟"
حر بن یزید بن ریاحی گفت:" ای زاده رسول خدا، من همانم که  راه را بر تو بستم و نگذاشتم به کوفه بازگردی...ای اباعبدالله! من بازگشته‎ام و تائب هستم، آیا برای من راهی به سوی توبه هست؟"
امام حسین(ع) در پاسخ حر فرمودند: "آری، خداوند به تو روی خواهد کرد."(3)


پس از حبیب بن مظاهر، حرّ اولین کسی بود که از امام(ع) برای ورود به میدان جنگ اجازه گرفت و به بهشتی که به او مژده اش را داده بودند، رسید. پس از شهادتش، امام حسین(ع) بر بای سر پیکرش حاضر شدند و سرش را بستند و فرمودند:

" تو، حرّ -آزاده- هستی، همچنان که مادرت تو را حرّ نامید. آزاده ای در دنیا و نیکبختی در آخرت."(4)

پی نوشت | 
1. بر مدارعشق، شرح حال یاران امام حسین(ع). مرکز تحقیقات و پژوهش مؤسسه فرهنگی موعود عصر(عج). نشر موعود عصر(عج). چاپ دوم، زمستان 83. صص 53و 54.
2. اللهوف، ص45/ امالی الصدوق، مجلس30، ص141
3. همان
4. بر مدارعشق، شرح حال یاران امام حسین(ع). همان.

 

[ ۱٧ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥٥ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

ح س ی ن فریاد می زند: "هل من ناصر ینصرنی؟"

و من درحالی که نمازم قضا شده است، می گویم:

لبیک یاح س ی ن! لبیک...

ح س ی ن نگاه می کند، لبخندی می زند و به سمت دشمن تاخت می کند...

و من باز می گویم: لبیک یاح س ی ن!

ح س ی ن شمشیر می خورد؛ من سر پدرم داد می زنم و می گویم:

لبیک یا ح س ی ن!

ح س ی ن سنگ می خورد، من در مجلس غیبت می گویم: لبیک یاح س ی ن! لبیک...

ح س ی ن از اسب به زمین می افتد، عرش به لرزه در می آید و من در پس خنده های مستانه ام فریاد میزنم: لبیک...ح س ی ن 

رمق ندارد؛ باز فریاد میزند: هل من ناصر ینصرنی؟

من به دوستم دروغ میگویم و باز فریاد می زنم: لبیک...ح س ی ن 

سینه اش سنگین شده است، کسی روی سینه است، ح س ی ن به من نگاه می کند؛ می گوید: تنهایم؛ یاریم کن...

من گناه می کنم و باز فریاد می زنم: لبیک...

خورشید غروب کرده است...

من لبخندی می زنم و می گویم:

اللهم عجل لولیک الفرج...

ح س ی ن به مهدی نگاه می کند و می گوید:

"مهدی من کسی را نداشتم که بگوید سرباز توئم؛ کسی نبود یاریم کند و ادعا کننده ای هم نبود ؛ تو از من مظلوم تری..."

به چشمان مهدی خیره می شوم و می گویم:

"دوستت دارم تنهایت نمی گذارم..."مهدی به محراب می رود و برای گناهان من طلب مغفرت می کند...

مهدی تنهاست...ح س ی ن تنهاست...

کربلایی دیگر در راه است...

[ ۱٦ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳٢ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

روز به شب می رسد و شب به روز؛

آه از سرخی شفقی که روز را به شب می رساند!

بخوان قل اعوذ برب الفلق؛

که این سرخی از خون فرزند رسول خدا، حسین ابن علی رنگ گرفته است...

 

مداحی شب اول محرم

"هلالِ ماهِ محرم، بر آمد با هاله غم"

با نوای میثم مطیعی

دانلود

[ ۱٥ آبان ۱۳٩٢ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

تاریخ،
غدیر را
پر شور
تصویر کرده است.

آری!

هزاران نفر
روزی
مقابل چشمهای پرلبخند رحمت آور جهانیان،
با علی (ع)
بیعت کردند؛
و
وقتی که چشمهای رحمت خدا بسته شد،
«فرمان رسول خدا را برنتافتند...» (1)

«و کشتند
و به اسارت بردند
و تبعید کردند...» (2)

بارها از خود پرسیده ایم،
در کوچه های مدینه
کجا بودند آن هزاران نفر
وقتی که علی (ع) را با ریسمان می بردند؟

چه شد آن بیعت ها
وقتی که فاطمه (س) را
نیلوفرانه رها کردند؟

و
پاسخ آن،
ماییم!

ما برچسب خورده به نام «شیعه» ایم؛
چشمهایمان را پر کرده ایم از غیر خدا،
و دهانمان را آلوده ایم به هفتاد گناه،
و شکمهایمان را از غیر حلال آکنده ایم،
و لجام نفس را به دست شهوت داده ایم،
و پاهایمان ما را به هر جایی می برند که نباید؛

با اینکه می دانیم،
مولای ما علی (ع)
امیرالمؤمنین،
بنده ی بی نقص خداوند جهانیان بود؛

فریاد «شیعه» ایم ما فلک را پر کرده است و
یک بار در خلوت خویش
حدیث رئیس مکتب جعفری را تلنگر دل خویش نکرده ایم:
«ای شیعیان، شما به ما منسوب هستید، پس مایه ی زینت ما باشید نه مایه ی آبرو ریزی ما.» (3)

ما شیعیان گنه کار،
شاهدان غدیریم!

«حق است علی (ع)» و می دانیم!
و باز می گذاریم،
چوب خطای ما را
به اول مظلوم عالم بزنند...

شاید،
باید
خلوتی گزینیم
و بارها به جای سوال از تاریخ
از خودمان بپرسیم:
«ما شیعیان علی (ع) کجاییم
که مولایمان تنها و غریب در نا کجا آباد جهان
نیامدن را
به آمدن
ترجیح داده است...»

پی نوشت |
1
. لَم یمتَثَلُ امر رسول الله...  فرازی از دعای ندبه؛
2
.  ترجمه ی فرازی از دعای ندبه: فَقُتِلَ مَنْ قُتِلَ وَ سُبِیَ مَنْ سُبِیَ وَ أُقْصِیَ مَنْ أُقْصِیَ
3. مشکاة الأنوار، ص 67

 

[ ۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۳:٠۸ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

شاید برخی گمان کنند که عید غدیر تنها اختصاص به شیعیان دارد و در کلمات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اشاره ‏ای به لزوم بزرگداشت آن نشده است؛ امّا باید گفت که عید غدیر نیز چون عید فطر و قربان از اعیاد اسلامی، بلکه از بزرگترین اعیاد است و نخستین کسی هم که این روز را به عنوان عید اسلامی معرفی کرد، پیامبر اکرم (ص) بوده‌ اند. آنچه در پی خواهد آمد تحقیقی است در زمینه سابقه ی تاریخی عید غدیر.

عظمت غدیر در کلام رسول خدا (ص)
پیامبر اکرم (ص) پس از آنکه علیّ‏ بن ‏ابی طالب (علیه السلام) را در روز غدیر به جانشینی خود تعیین کردند، در همان روز این عید را اعلام نمودند و مراسم آن را به پا داشتند و در خیمه‏ شان نشستند و با کمال خوشحالی و سرور از تبریک گویندگان استقبال کردند و به آنها فرمودند: «به من تبریک بگویید... به من تبریک بگویید؛ زیرا خداوند مرا به نبوّت و اهل بیتم را به امامت اختصاص داده است.» (1)

ما در تاریخ پیامبر(ص) و شادی های آن، روزی را نمی‏ یابیم که پیامبر گفته باشد: «به من تبریک بگویید»، حتّی روز ازدواجشان و روز هجرتشان از مکّه به مدینه، رهایی از چنگال مشرکان و روز فتح مکّه و پیروزی مسلمانان؛ ولی روز غدیر مکرّر می ‏فرمودند: «به من تبریک بگویید»؛ زیرا پیامبر(ص) عظمت این روز را به خوبی درک می ‏کردند و از شرافت این خاطره و برتری داشتن این عید بر سایر اعیاد آگاه بودند.
ب
ر همین اساس پیامبر(ص) فرمودند:
«روز عید غدیر خم بهترین اعیاد امّت من است و آن روزی است که خداوند تعالی به من فرمان داده با منصوب کردن علیّ بن ابی طالب به عنوان رهبری که امّتم پس از من به وسیله او هدایت‏ می یابند، آن روز را یاد کنیم. آن روزی است که خدا دین را در آن روز کامل و نعمت را تمام گردانید و اسلام را به عنوان یک دین برای مردم پسندید.» (2)

غدیر در کلام امیرالمؤمنین (ع)
پس از رحلت پیامبر (ص)، خود امیرالمؤمنین (ع) نیز روز غدیر را به عنوان یک عید اسلامی تلقّی کردند (3) و در سالی که روز غدیر با جمعه مصادف بود، خطبه ‏ای ایراد نمودند و در ضمن آن بیان کردند که خداوند در تمامی اعیادش، اعمال بندگانش را فقط به جهت ولایت می پذیرد، سپس فرمودند:
«...بنابراین در روز غدیر آنچه را که بیانگر اراده‏اش در مورد برگزیدگانش بود، بر پیامبرش نازل فرمود و او را به تبلیغ آن و ترک هم نشینی با منحرفان و منافقان و بی ‏اعتنایی به آنان مأمور ساخت و ضامن نگهداری او از شرّ آنان شد.»

آنگاه حضرت امیر(ع) مردم را به اجرای مراسم عید دعوت نمود و فرمودند:
«خدا شما را رحمت کند، پس از پایان یافتن اجتماعتان، به سوی توسعه بر زن و فرزند و نیکی با برادران و شکر نعمت های الهی بازگردید و همه با هم مجتمع باشید تا خدا یگانگی شما را حفظ کند و با یکدیگر نیکی کنید تا خدا الفت و دوستی و صداقت‏ شما را نگه دارد و به یکدیگر هدیه دهید؛ همان گونه که خدا پاداش شما را در این روز، چند برابر اعیاد گذشته یا اعیاد آینده - جز در موارد مثل آن - قرار داده است. نیکی در این روز (یعنی: روز عید غدیر) ثروت را زیاد و عمر را افزون می‏کند و مهربانی به یکدیگر باعث رحمت و عطوفت خداوند است. با سعی و کوشش خویش و در حدّ توانایی خود، از آنچه خدا به شما بخشیده، برای برادران و زن و فرزندانتان آماده کنید و شادی را در میان خود آشکار سازید و با گشاده‏رویی با یکدیگر برخورد کنید.» (5)

بزرگداشت غدیر توسط اهل بیت (ع)
بعد از حضرت علی (ع)، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) نیز روز غدیر را زنده نگاه می ‏داشتند و هر سال، آن روز را به عنوان عید تلقّی می ‏کردند. آنان با کمال مسرّت و شادی، برای قبول تهنیت و تبریک شاد باش جلوس می ‏نمودند، به وسیله نماز و روزه و دعا به خدا تقرّب می‏ جستند و در نیکویی و احسان و اطعام تأکید می ‏نمودند تا شکر نعمت ‏خدا را در چنین روزی که امیرالمؤمنین(ع)، به خلافت و امامت منصوب شده، به جای آورده باشند. آنها در این روز صله رحم می‏ کردند و خانواده خویش را در وسعت رزق قرار می ‏دادند و به ملاقات برادران می‏ رفتند و شیعیان خود را نیز به تمام این کارها دعوت می ‏نمودند. (6)

 غدیر، تنها عید شیعیان نیست
بررسی در مسئله غدیر، ما را به این نتیجه می ‏رساند که تنها شیعیان، روز غدیر را به عنوان عید تلقّی نکرده ‏اند – هرچند شیعیان بیشتر از دیگران به آن اهمّیت می‏دهند-  لیکن مسلمانان غیر شیعه نیز آن را عید می ‏گرفته ‏اند.

علّامه امینی در کتاب الغدیر، می ‏نویسد: «بیرونی - که یکی از علمای اهل تسنّن است - روز غدیر را از روزهایی دانسته که: اهل اسلام آن را یکی از اعیاد شمرده‏ اند. (7)

ابن طلحه شافعی نیز می گوید: «امیرالمؤمنین روز غدیر خم را در ضمن اشعارش یاد کرده است و از آنجا که پیامبر اکرم(ص) در روز غدیر این مقام بلند را از میان همه مردم به علی(ع) داد، این روز به صورت یک عید بزرگ در آمد.» آنگاه شافعی اضافه می ‏کند که لفظ «مولی‏» هر معنایی را در بر داشته باشد، از سوی پیامبر(ص) برای علی(ع) قرار داده شده و این خود مقامی والا و منزلتی عظیم است که پیامبر آن را به علی (ع) اختصاص داده است. بدین جهت این روز، روز عید و روز سرور دوستان او است.»

علّامه امینی می‏گوید: «این بیان شافعی دلالت دارد بر اینکه تمامی مسلمانان این روز را عید می‏ گیرند چه مسلمانانی که حضرت علی(ع) را خلیفه بلافصل پیامبر(ص) می ‏دانند، چه مسلمانانی که او را خلیفه چهارم به شمار می ‏آورند و خلاصه باید گفت: امّت اسلامی در شرق و غرب، همگی در این عید با یکدیگر توافق دارند؛ مخصوصاً با توجّه به اینکه مصریان و اهل مغرب و عراق در قرون گذشته، به این روز توجّه داشته و آن را روز نماز و دعا و خطبه و سرودن اشعار می ‏دانسته‏ اند.»

پی‏ نوشت ها:
1
. الغدیر، ج 1، ص 58؛ بحارالانوار، ج 37، ص 217
2. برای توضیح بیشتر ر. ک: امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج 1، ص ‏283
3. روزی که قدرت به دست آن حضرت آمد.
4 و در حدیث‏ شریف از حضرت رضا(ع) روایت ‏شده است که فرمودند: «اگر یک درهم را در این روز به برادران مؤمن بدهی برابر است ‏با هزار درهم که در اوقات دیگر بدهی‏» و در حدیث دیگر وارد شده است: «که برابر است ‏با صدهزار درهم در غیر این روز.»
5. الغدیر، ج‏3، ص 284؛ طوسی، محمّد بن حسن، مصباح المجتهد، ص 524
6. الموسوی‏ العاملی، السیّد عبدالحسین شریف الدّین، المراجعات، ص ‏197
7. بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیـات، ص 33
منبع:  سایت موعود ؛ با تلخیص.

[ ۳ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۳:٠٤ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

 چو شهر علم نبی گشت، در، علی (ع) بشود
بَدا به حال هر آن کس که بر علی (ع) بشود

غدیر صحنه ی اوج ولایت است، ببین
پیمبر آمده از هر نظر علی (ع) بشود
 
خدا شود به خداوند اگر که یک پله
از این که هست علی (ع)، بیشتر علی (ع) بشود
 
چه محشری شده بر پا به روی بار شتر
حساب کن که نبی ضرب در علی (ع) بشود
 
در این معادله اصلاً درست هم این است
خبر رسان که نبی شد، خبر علی (ع) بشود
 
نه اینکه نام علی (ع) حافظ ابوالبشر است؛
قرار بود دعای سفر، علی (ع) بشود
 
تبر به دست، اگر بت شکن شد ابراهیم
نبی ست بت شکن اما تبر علی (ع) بشود
 
چه در غدیر چه در خیبر و چه در محشر
قرار هست فقط یک نفر علی (ع) بشود
 
به غیر فاطمه (س) آن هم نه در تمام جهات
نمی شود که کسی این قدر علی (ع) بشود
 
فقط برای حسین (ع) است این فضلیت که:
پدر علی (ع) و هر آن چه پسر، علی (ع) بشود
 
چه در زمان نبی و چه در دل محراب
همیشه باعث شقّ القمر، علی (ع) بشود

شعری از مهدی رحیمی

پی نوشت | وقتی دو نفر نسبت و نزدیکی بسیاری با هم داشته باشند، تا جایی که فکر همدیگر را بخوانند، حرف همدیگر را تایید کنند و کار یکدیگر را به پایان برسانند، می گوییم: «یک روح اند، در دو بدن!» هر چند این یک اصطلاح است اما براستی دو نفر در جهان بودند که روحی یگانه داشتند؛ خداوند آنها را به ساقه و ریشه ی یک درخت تشبیه کرده است. درختی که آن را با نام «شجره طیبه» می شناسیم.
در قرآن آمده است: «اَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ» (1) (آیا ندیدى خدا چگونه مَثَل زده: سخنى پاک که مانند درختى پاک است که ریشه ‏اش استوار و شاخه ‏اش در آسمان است؟)
از امام محمد باقر (علیه السلام) در معنای این آیه آمده است: «...شجره ی طیّبة محمّد (صلى اللَّه علیه و آله) است، و تنه ی آن شجره على امیر المؤمنین (ع) و ثمره و میوه آن حسن و حسین (علیهما السلام) و شاخه [اصلی] آن درخت، فاطمه (سلام الله علیها) است. و شاخه هاى مختلف آن شاخه، ائمه معصومین از فرزندان فاطمه (س) هستند و برگ‏ هاى سبز آن درخت، شیعیان و محبّان اهل بیت (علیهم السلام) و على (ع) هستند. هر گاه یک شیعه از ما از دنیا برود، برگی از درخت مى ‏افتد و هر زمان مولودى محبّ اهل بیت به دنیا بیاید، یک ورق سبز بر این درخت روییده مى ‏شود.» (2)
گفتیم محمد و علی (ع)، یک روح و دو تن اند؟ شاید بهتر بود می گفتیم، چهارده منظومه ی نور، یک روح و چهارده تن اند...

پی نوشت:
1
. سوره ابراهیم؛ آیه 24
2. حسکانی، عبید الله بن عبد الله، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل / ترجمه روحانى / قم، چاپ: اول، 1380، ص 157؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5 

 

[ ٢ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]
نقل خبر و مطلب از وبلاگ،‌ با درج نام وبلاگ کانون اقامه نماز "طه" بلامانع است
لینک دوستان
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ایجاد خبرنامه ایمیلی