قالب وبلاگ

پیامبر مهربانی و توحید، حضرت محمد (ص) فرمودند:

احتیاط و دوراندیشی، مانع وقوع تقدیرات و پیش آمدهای الهی نخواهد شد؛ آن چه که باعث جلوگیری تقدیرات خدا خواهد شد، دعاست! پس قبل از آن که بلاها شما را فراگیرد، پیش قدم در دعا کردن به درگاه خدا شوید. که خداوند متعال به واسطه دعا کردن، بلاهای نازل شده و مقدر بر نازل شدن را دفع و برطرف می گرداند.

إِنَّ الْحَذَرَ لَا یُنْجِی مِنَ الْقَدَرِ، وَ لَکِنْ یُنْجِی مِنْهُ الدُّعَاءُ! فَتَقَدَّمُوا فِی الدُّعَاءِ قَبْلَ أَنْ یَنْزِلَ بِکُمُ الْبَلَاءُ؛ إِنَّ اللهَ یَدْفَعُ بِالدُّعَاءِ مَا نَزَلَ مِنَ الْبَلَاءِ وَ مَا یَنْزِلُ

مستدرک الوسائل، جلد 5، صفحه 176

[ ٢٩ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٧ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

میلاد جامع علم و عمل و عبادت ، پرچم دار شاهراه ولایت علوى، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام گرامى باد.

امام صادق علیه السلام :
منتظر ظهور امام دوازدهم مانند کسى است که در رکاب پیامبر خدا شمشیر کشیده است و از ایشان دفاع می کند .

امام صادق علیه السلام : المُنتَظِرُ لِلثّانی عَشَرَ کَالشّاهِرِ سَیفَهُ بَینَ یَدَی رَسولِ اللّهِ یَذُبُّ عَنهُ ؛

کمال الدّین ، ص 647

[ ٢٩ دی ۱۳٩٢ ] [ ٧:۳٢ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

پیامبر اعظم حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم فرموده اند:

« ان الله تعالی وضع اربعا فی اربع: برکة العلم فی تعظیم الاستاذ و بقاء الایمان فی تعظیم الله و لذة العیش فی بر الوالدین و النجاة من النار فی ترک ایذاء الخلق »

 خداوند متعال چهارچیز را در چهارچیز قرار داد:

برکت علم را در تعظیم استاد

بقای ایمان را در تعظیم خداوند

 لذت زندگی را در نیکی کردن به والدین

و رها شدن از آتش را در ترک آزار خلق

 اثنی عشریه به نقل از رساله حقوق امام سجاد علیه السلام شرح نراقی

[ ٢٧ دی ۱۳٩٢ ] [ ٩:٠٤ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

چون امام عسکری چشم از جهان پوشید و رفت
مهدی او هم ز چشم ما نهان گردید و رفت
جان آن از سوز زهر و جان این از داغ سوخت
هر یکی با آتش دل چهره بر تابید و رفت
هم پسر دست پدر بوسید و از او رخ نهفت
هم پدر رخسار زیبای پسر بوسید و رفت


امام حسن عسکری علیه السلام به شیعیان و دوستان خود فرمودند: 

تقواى الهى را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید،

 در تقرّب به خداوند کوشا باشید و در صحبت ها صداقت نشان دهید،

هرکس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید،

سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى کنید و به همسایگان خوش رفتارى و نیکى نمائید.

اءعیان الشّیعة : ج 2، ص 41، س 30

بحارالا نوار: ج 75، ص 372، ح 12

[ ۱٩ دی ۱۳٩٢ ] [ ٥:٤٠ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

اى على موسى الرضا! 
ای پاکمرد یثربى، در توس خوابیده! 
من تو را بیدار مى دانم....

زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب
از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم...
گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاک
رفته اى در ژرفناى خواب
لیکن اى پاکیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!
من تو را بیدار ابرى پاک و رحمت بار مى دانم...
اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!
من تو را بیدارتر از روح و راح صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم
من تو را بى هیچ تردیدى (که دلها را کند تاریک)
زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر کهکشانى، دور یا نزدیک،
خواه پیدا، خواه پوشیده
در نهان تر پرده اسرار مى دانم...
با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،
اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!
مهربان خورشید تابنده!
این غمین همشهرى پیرت،
این غریبِ مُلکِ رى، دور از تو دلگیرت،
با تو دارد حاجتى، دَردى که بى شک از تو پنهان نیست،
وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.
جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!
این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریک تر از خاک،
یا على موسى الرضا! دریاب.
چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَردى روان کُش را،
یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.
یا على موسى الرضا! دریاب...

شعری از : مهدی اخوان ثالث

[ ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ۳:٤۱ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

سیّد الکریم عبدالعظیم حسنی (علیه السلام)، در ملاقاتی که با امام رضا(ع) داشتند حدیثی از ایشان نقل کردند که حاوی پیام مهمی به شیعیان و دوستداران ایشان است. متن حدیث در ادامه می آید:

 «ای عبدالعظیم! از سوی من به یارانم سلام برسان و به ایشان بگو که شیطان را به خود راه ندهند و به آنان فرمان ده به راستی در گفتار و ادای امانت؛ 

و آنها را فرمان ده در آنچه به کارشان نمی ‌آید، خاموشی ورزند و ستیزه ‌جویی را کنار نهند و به یکدیگر روی آورند و به دیدار هم روند که موجب نزدیک شدن به من است؛ 

و به در افتادن با یکدیگر خود را مشغول نسازند که من با خود عهد کرده‌ ام هر که چنین کند و یاری از یاران مرا به خشم آورد از خدا بخواهم در دنیا سخت ‌ترین عذاب را بدو رساند و در آخرت در شمار زیانکاران باشد؛ 

و ایشان را آگاه ساز که خداوند نیکوکار آنها را خواهد بخشید و از کار بدشان در خواهد گذشت مگر کسی که به خدا شرک ورزیده یا دوستی از دوستان مرا بیازارد یا بدخواهیِ او به دل گیرد، که اگر چنین کند خداوند او را نبخشاید تا از این اندیشه بد باز نگردد، اگر بازگشت (چه بهتر) و گرنه روح ایمان از دلش رخت بر بندد و از ولایت من بیرون رود و او را از ولایت ما بهره‌ ای نخواهد بود و از این سرنوشت بد به خدا پناه می ‌برم.»

متن عربی حدیث:
 قَالَ: یَا عَبْدَ الْعَظِیمِ أَبْلِغْ عَنِّی أَوْلِیَائِیَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُمْ أَنْ لَا یَجْعَلُوا لِلشَّیْطَانِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ سَبِیلًا وَ مُرْهُمْ بِالصِّدْقِ فِی الْحَدِیثِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ مُرْهُمْ بِالسُّکُوتِ وَ تَرْکِ الْجِدَالِ فِیمَا لَا یَعْنِیهِمْ وَ إِقْبَالِ بَعْضِهِمْ عَلَى بَعْضٍ وَ الْمُزَاوَرَةِ فَإِنَّ ذَلِکَ قُرْبَةٌ إِلَیَّ وَ لَا یَشْتَغِلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِیقِ بَعْضِهِمْ بَعْضاً فَإِنِّی آلَیْتُ عَلَى نَفْسِی «2» إِنَّهُ مَنْ فَعَلَ ذَلِکَ وَ أَسْخَطَ وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی دَعَوْتُ اللَّهَ لِیُعَذِّبَهُ فِی الدُّنْیَا أَشَدَّ الْعَذَابِ وَ کَانَ فِی الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِینَ* وَ عَرِّفْهُمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ غَفَرَ لِمُحْسِنِهِمْ وَ تَجَاوَزَ عَنْ مُسِیئِهِمْ إِلَّا مَنْ أَشْرَکَ بِهِ أَوْ آذَى وَلِیّاً مِنْ أَوْلِیَائِی أَوْ أَضْمَرَ لَهُ سُوءاً فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ لَهُ حَتَّى یَرْجِعَ عَنْهُ فَإِنْ رَجَعَ وَ إِلَّا نَزَعَ رُوحَ الْإِیمَانِ عَنْ قَلْبِهِ وَ خَرَجَ عَنْ وَلَایَتِی وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ نَصِیباً فِی وَلَایَتِنَا وَ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ ذَلِک‏.

 منبع | مفید، محمد بن محمد، الإختصاص‏، قم، نشر الموتمر العالمى لالفیة الشیخ المفید، چاپ اول، 1413ق.، متن عربی، ص 247؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5. ترجمه ی حدیث از سایت موعود

 عکس از : سعید مظاهری
 
 

[ ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ۳:۳٥ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

تو، صدای غریب خراسانی در هیاهوی بی‏سرانجام فریادها و پچ پچ‏ها،

آن نخل تناوری که شاخه‏های ابدی‏ات را خزانی نیست...

خیابان‏های نور،

به گلدسته‏های به خورشید رسیده‏ات ختم می‏شوند.

تو آرامش دل‏های زخمی و بی‏قراری هستی که طنین ناله‏هایشان،

در جان ضریحت می‏پیچد.

از آن سوی آبی‏ها نگاهمان کن؛

که سخت آرزومند توییم و نیازمند...

اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی  و حُجَّّتکَ عَلی مَنْ فَوق الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ...

 

عکس از : رضا جودی


[ ۱٢ دی ۱۳٩٢ ] [ ۳:۳٢ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

آمدی با تجلّی توحید
به زمین آوری شرافت را
ببری از میان این مردم
غفلت و کفر و جاهلیت را

**
ولی افسوس عدّه ای بودند
غرق در ظلمت و تباهی ها
در حضور زلال تو حتّی
پی مال و مقام خواهی ها

**

سال ها در کنار تو امّا
دلشان از تب تو عاری بود
چیزی از نور تو نفهمیدند
کار آن ها سیاهکاری بود

**

در دل این اهالی ظلمت
کاش یک جلوه نور ایمان بود
بین دل های سخت و سنگیِ‌شان
اثری از رسوخ قرآن بود

**

چه به روز دل تو آورده
غفلت نا تمام این مردم
در دل تو قرار ماندن نیست
خسته ای از مرام این مردم

**

آخرین روزها خودت دیدی
فتنه ای سهمگین رقم می خورد
و شکوه سپاه پر شورت
باز با خدعه ها به هم می خورد

**

پیش چشمان گریه پوشت باز
بیرق ظلم را علم کردند
ساحتت را به تهمت هذیان
چه وقیحانه متهم کردند

**

لحظه های وداع تو افسوس
دل نداده کسی به زمزمه ات
یک جهان راز و یک جهان غم داشت
خنده ی گریه پوش فاطمه ات

**

بعد تو در میان اصحابت
چه می آید به روز سیره ی تو
می روی و غریب تر از پیش
بین نامردمان عشیره ی تو

**

خوش به حال ستارگانی که
با طلوع تو رو سپید شدند
از تب فتنه در امان ماندند
در رکاب شما شهید شدند

**

می روی و در این غریبستان
بی تو دق می کنند سلمان ها
دست های علی و زخم طناب
وای از این ظاهراً مسلمان ها

**

راه توحیدی ولایت را
همگی سد شدند بعد از تو
جز علی و فدائیان علی
همه مرتد شدند بعد از تو

**

حیف خورشید من به این زودی
حرف هایت ز یاد می رفت
در کنار سقیفه ی ظلمت
هستی تو به باد می رفت

**

شاهدی این همه مصیبت را
این غم و درد بی نهایت را
آه اما کسی نمی شنود
غربت سرخ ناله هایت را

**

چه شده از بهشت روشن من
این چنین بوی دود می آید
از افق های چشم مهتابم
ناله هایی کبود می آید

**

این همان کوثر است ای مردم
پس چه شد حرمت ذوی القربی
آه آیا درست می بینم
آتش و بال چادر زهرا

**

آه تنها سه روز بعد از من
اجر من را چه خوب ادا کردید
بر سر یاس دامن یاسین
بین دیوار و در چه آوردید

**

غربت تو هنوز هم جاری‌ست
قصّه ی تلخ خواب این مردم
منتظر در غروب بی یاری ‌ست
سال ها آفتاب این مردم

شعری از :‌ یوسف رحیمی

۲۸ صفر رحلت پیغام دار آخرین، خاتم نبوت را نگین، حضرت رسول واپسین، عینیت قرآن کریم، حضرت رسول اکرم صلی‌الله علیه و آله بر مسلمانان جهان تسلیت باد.

 

[ ۱٠ دی ۱۳٩٢ ] [ ۳:۱۸ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

مثل ستاره اى سرگردان، گرد مزارت مى گردم؛
زمین امشب از انبوه تیرها، خون آلود است.
تو کدامین عهد را روز ازل بسته اى که حتى مزارت،
حتى کفنت،
آماج ستم ستمگران است؟

بغض گلویم را در بغض غیرت عباس گم کرده ام و اشک خون آلودم را سپر اشک باران زینب (س) نموده ام.
چه کرده اى با ظلم که ظالمان با کشتنت هم آرام نمى گیرند؟!

چه کرده اى با جور که جائران، جسم بى جانت را، حتى مزارت را نیز برنمى تابند؟!
اى مبارز بى هیاهوى آل محمد!
در سوگ تو اشک، ارثیه زمین باد!

سردار مظلوم؛
سکوت، سایه بر ذوالفقار کلامت نینداخت و صلح، شمشیر فکرت را به نیام نکشاند...
نامت بر جریده تاریخ، سرور آزاد مردان ماند.
جانم فداى سال هاى غربت تو که از طعنه دوستان و شماتت دشمنان، رویت به زردى گرایید...

سردار مظلوم عشق! جز تو، کدامین سردار، در مأمن خانه اش آماج ستیز دشمنان شد و کدامین دلاور چون تو، به تیغ توطئه کشته شد؟!
عشق بى فرجام شیعه که اشک ها تا ابد سراغ در خانه تو مى گیرند
و ناله ها تا حشر، هم آواى سوگواران تواند،
بعد از تو مباد خنده بر اهالى کوچه بنى هاشم!
بعد از تو مباد زندگى بر مردمى که در صلحت چانه چون عجوزه ها زدند!

پس از تو...
افسانه گویان عرب از تو خواهند سرود، آن هنگام که بادهاى شمالى به سوگوارى تو مى آیند.
پسر فاطمه!
جگر پاره ات قصه گوى افسانه هاى خونین عرب خواهد ماند تا آواز کودکان غم در بادیه هاى حجاز باشد و مویه کولیان و آوارگان دشت هاى خشک عراق.
مدینه بى تو عزاخانه اى بیش نیست اى برادر حسین!
یتیمان، بعد از تو معنى کرامت و سخاوت را نخواهند فهمید...

نوشته ای از : حسین امیرى
اشارات ، اسفند ۱۳۸۶، شماره ۱۰۶

[ ۱٠ دی ۱۳٩٢ ] [ ٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

روزهاى سال، به طور طبیعى و به خودى خود همه مثل همند؛ این انسانها هستند، این اراده‌‌‌‌‌ها و مجاهدتهاست که یک روزى را از میان روزهاى دیگر برمیکشد و آن را مشخص میکند، متمایز میکند، متفاوت میکند و مثل یک پرچمى نگه میدارد تا راهنماى دیگران باشد. روز عاشورا - دهم محرم - فى نفسه با روزهاى دیگر فرقى ندارد؛ این حسین بن على (علیه السّلام) است که به این روز جان میدهد، معنا میدهد، او را تا عرش بالا میبرد؛ این مجاهدتهاى یاران حسین بن على (علیه السّلام) است که به این روز، این خطورت و اهمیت را میبخشد. روز نوزدهم دى هم همین جور است، روز نهم دىِ امسال هم از همین قبیل است. نهم دى با دهم دى فرقى ندارد؛ این مردمند که ناگهان با یک حرکت - که آن حرکت برخاسته از همان عواملى است که نوزدهم دىِ قم را تشکیل داد؛ یعنى برخاسته ى از بصیرت است، از دشمن‌‌‌‌‌شناسى است، از وقت‌‌‌‌‌شناسى است، از حضور در عرصه‌ى مجاهدانه است - روز نهم دى را هم متمایز میکنند.

مطمئن باشید که روز نهم دىِ امسال هم در تاریخ ماند؛ این هم یک روز متمایزى شد. شاید به یک معنا بشود گفت که در شرائط کنونى این حرکت مردم اهمیت مضاعفى داشت؛ کار بزرگى بود. هرچه انسان در اطراف این قضایا فکر میکند، دست خداى متعال را، دست قدرت را، روح ولایت را، روح حسین بن على (علیه السّلام) را مى‌‌‌بیند. این کارها کارهائى نیست که با اراده‌‌‌‌ى امثال ما انجام بگیرد؛ این کار خداست، این دست قدرت الهى است. 

از بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار مردم قم در سالگرد قیام نوزدهم دى ماه 19/10/1388

 

[ ۸ دی ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱۸ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

داستان زیر داستان اولین نماز دکتر جفری لانگ استاد ریاضیات دانشگاه کانزاس است.

وی که در خانواده ای پروتستان در آمریکا به دنیا آمده در ۱۸ سالگی بی خدا می شود. وی از طریق یکی از دانشجوهای مسلمانش نسخه ای ترجمه شده از قرآن هدیه گرفت و ظرف سه سال همه ی آن را مطالعه کرد و در پایان تصمیم گرفت اسلام بیاورد.

نوشته زیر، برگرفته از کتاب “Even Angels Ask ” (حتی فرشتگان نیز می پرسند) اثر دکتر جفری لانگ بوده و  برگردان از ترجمه ی عربی این قسمت از کتاب توسط دکتر عثمان قدری مکانسی صورت گرفته است:

 

روزی که مسلمان شدم امام مسجد کتابچه ای درباره ی چگونگی ادای نماز به من داد.

ولی چیزی که برایم عجیب بود، نگرانی دانشجوهای مسلمانی بود که همراه من بودند. همه به شدت اصرار می کردند که: راحت باش! به خودت فشار نیار! بهتره فعلا آرام آرام پیش بری…

پیش خودم گفتم: آیا نماز اینقدر سخت است؟

ولی من نصیحت دانشجوها را فراموش کردم و تصمیم گرفتم نمازهای پنجگانه را به زودی شروع کنم.

آن شب مدت زیادی را در اتاق خودم بر روی صندلی نشسته بودم و زیر نور کم اتاق حرکت های نماز را با خودم مرور می کردم و توی ذهنم تکرار می کردم. همینطور آیات قرآنی که باید می خواندم و همچنین دعاها و اذکار واجب نماز را…

از آنجایی که چیزهایی که باید می خواندم به عربی بود، باید آنها را به عربی حفظ می کردم و معنی اش را هم به انگلیسی فرا می گرفتم.

آن کتابچه را ساعت ها مطالعه کردم، تا آنکه احساس کردم آمادگی خواندن اولین نمازم را دارم.

 نزدیک نیمه ی شب بود. برای همین تصمیم گرفتم نماز عشاء را بخوانم…

در دستشویی آن کتابچه را روبروی خودم گذاشتم و صفحه ی چگونگی وضو را باز کردم.

دستورات داخل آن را قدم به قدم و با دقت انجام دادم. مانند آشپزی که برای اولین بار دستور پخت یک غذا را انجام می دهد!

وقتی وضو را انجام دادم شیر آب را بستم و به اتاق برگشتم در حالی که آب از سر و وصورت و دست و پاهام می چکید. چون در آن کتابچه نوشته بود بهتر است آدم آب وضو را خشک نکند!…

وسط اتاق به سمتی که به گمانم قبله بود ایستادم. نگاهی به پشت سرم انداختم که مطمئن شوم در خانه را بسته ام! بعد دوباره به قبله رو کردم. درست ایستادم و نفس عمیقی کشیدم. بعد دستم را در حالی که باز بود به طرف گوش هایم بالا بردم و با صدایی پایین "الله اکبر" گفتم.

امیدوار بودم کسی صدایم را نشنیده باشد! چون هنوز کمی احساس انفعال می کردم، یعنی هنوز نتوانسته بودم بر این نگرانی که ممکن است کسی من را زیر نظر دارد غلبه کنم.

ناگهان یادم آمد که پرده ها را نکشیده ام و از خودم پرسیدم: اگر کسی از همسایه ها من را در این حالت ببیند چه فکر خواهد کرد!؟

نماز را ترک کردم و به طرف پنجره رفتم و نگاهی به بیرون انداختم تا مطمئن شوم کسی آنجا نیست. وقتی دیدم کسی بیرون نیست احساس آرامش کردم. پرده ها را کشیدم و دوباره به وسط اتاق برگشتم…

یک بار دیگر رو به سوی قبله کردم و درست ایستادم و دستم را تا بناگوش بالا بردم و به آرامی گفتم : الله اکبر...

با صدای خیلی پایینی که شاید شنیده هم نمی شد به آرامی سوره ی فاتحه را به سختی و با لکنت خواندم و پس از آن سوره ی کوتاهی را به عربی خواندم ولی فکر نمی کنم هیچ شخص عربی اگر آن شب تلاوت من را می شنوید متوجه می شد چه می گویم!!

پس از آن باز با صدایی پایین تکبیر گفتم و به رکوع رفتم بطوری که پشتم عمود بر ساق پایم شد و دست هایم را بر روی زانویم گذاشتم.

… احساس خجالت کردم چون تا آن روز برای کسی خم نشده بودم. برای همین خوشحال بودم که تنها هستم.

در همین حال که در رکوع بودم عبارت سبحان ربی العظیم را بارها تکرار کردم. پس از آن ایستادم و گفتم : سمع الله لمن حمده، ربنا ولک الحمد

حس کردم قلبم به شدت می تپد و وقتی بار دیگر با خضوع تکبیر گفتم دوباره احساس استرس بهم دست داد چون وقت سجده رسیده بود.

در حالی که داشتم به محل سجده نگاه می کردم، سر جایم خشکم زد… جایی که باید با دست و پیشانیم فرو می آمدم. ولی نتوانستم این کار را بکنم! نتوانستم به سوی زمین پایین بیایم. نتوانستم خودم را با گذاشتن بینی ام بر روی زمین کوچک کنم…   به مانند بنده ای که در برابر سرورش کوچک می شود…
احساس کردم پاهایم بسته شده اند و نمی توانند خم شوند.
بسیار زیاد احساس خواری و ذلت بهم دست داد و خنده ها و قهقهه های دوستان و آشناهایم را تصور کردم که دارند من را در حالتی که در برابر آنها تبدیل به یک احمق شده ام، نگاه می کنند. تصور کردم تا چه اندازه باعث برانگیختن دلسوزی و تمسخر آنها خواهم شد.

انگار صدای آنها را می شنیدم که می گویند: بیچاره جف! عرب ها در سانفرانسیسکو عقلش را ازش گرفته اند!

شروع کردم به دعا: خواهش می کنم، خواهش می کنم! کمکم کن…

نفس عمیقی کشیدم و خودم را مجبور کردم که پایین بروم. الان روی دو زانوی خود نشسته بودم… سپس چند لحظه متردد ماندم و بعد پیشانیم را بر روی سجاده فشار دادم… ذهنم را از همه ی افکار خالی کردم و گفتم  سبحان ربی الأعلی …

الله اکبر

این را گفتم و از سجده بلند شدم و نشستم. ذهن خود را همچنان خالی نگه داشتم و اجازه ندادم هیچ چیز حواسم را پرت کند.

الله اکبر

… و دوباره پیشانی ام را بر زمین گذاشتم. در حالی که نفس هایم به زمین برخورد می کرد جمله ی سبحان ربی الأعلی را خودبخود تکرار می کردم. مصمم بود که این کار را به هر قیمتی که شده انجام بدهم.

الله اکبر

… برای رکعت دوم ایستادم. به خودم گفتم: هنوز سه مرحله مانده. برای آن قسمت نمازم که باقی مانده بود با عواطف و احساسات و غرورم جنگیدم. اما هر مرحله آسان تر از مرحله ی قبل به نظر می رسید تا اینکه در آخرین سجده در آرامش تقریبا کاملی به سر می بردم.

سپس در آخرین نشستنم، تشهد را خواندم و در پایان به سمت راست و چپ سلام دادم.

در حالی که در اوج بی حسی قرار داشتم همچنان در حالت نشسته بر روی زمین باقی ماندم و به نبردی که طی کردم فکر کردم… خجالت کشیدم که چرا برای انجام یک نماز تا پایان آن اینقدر با خودم جنگیدم.

در حالی که سرم را شرم آگین پایین انداخته بودم به خداوند گفتم: حماقت و تکبرم را ببخش، آخر می دانی من از جایی دورآمدم؛ هنوز راهی طولانی مانده که باید طی کنم...

و در آن لحظه احساسی پیدا کردم که قبلا تجربه نکرده بودم و برای همین وصف آن با کلمات غیر ممکن است.

موجی من را در بر گرفت که هیچگونه نمی توانم وصفش کنم جز اینکه آن حس به « سرما » شبیه، بود و حس کردم که از نقطه ای داخل سینه ام بیرون می تابد.

چونان موجی بود عظیم که در آغاز باعث شد جا بخورم. حتی یادم هست که داشتم می لرزیدم، جز اینکه این حس چیزی بیشتر از یک احساس بدنی بود چون به طرز عجیبی در عواطف و احساسات من تاثیر گذاشت.

گو اینکه « رحمت » به شکلی تجسم یافت و مرا در بر گرفت و در درونم نفوذ کرد.

سپس بدون اینکه سببش را بدانم گریه کردم. اشک ها بر صورتم جاری شد و صدای گریه ام به شدت بلند شد. هرچه گریه ام شدیدتر می شد حس می کردم که نیرویی خارق العاده از رحمت و لطف مرا در آغوش می گیرد.

این گریه نه برای احساس گناه نبود… گر چه این گریه نیز شایسته من بود… و نه برای احساس خاری و ذلت و یا خوشحالی… مثل این بود که سدی بزرگ در درونم شکسته و ذخیره ای عظیم از ترس و خشم را به بیرون می ریزد.

در حالی که این ها را می نویسم از خودم می پرسم که آیا مغفرت الهی تنها به معنای عفو از گناهان است و یا بلکه به همراه آن به معنای شفا و آرامش نیز هست؟!

مدتی همانگونه بر روی دو زانو و در حالی که بسوی زمین خم بودم وصورتم را بین دو دستم گرفته بودم، می گریستم.

وقتی در پایان، گریه ام تمام شد به نهایت خستگی رسیده بودم. آن تجربه به حدی غیر عادی بود که آن هنگام هرگز نتوانستم برایش تفسیری عقلانی بیابم. آن لحظه فکر کردم این تجربه عجیب تر از آن است که بتوانم برای کسی بازگو کنم.

اما مهمترین چیزی که آن لحظه فهمیدم این بود که من بیش از اندازه به خداوند و به نماز محتاجم.

قبل از اینکه از جایم بلند شوم این دعای پایانی را گفتم:

خدای من! اگر دوباره به خودم جرأت دادم که به تو کفر بورزم، قبل از آن مرا بکش! مرا از این زندگی راحت کن.. خیلی سخت است که با این همه عیب و نقص زندگی کنم، اما حتی یک روز هم نخواهم توانست با انکار تو زنده بمانم...

 

عکس از : مرضیه محمدمیری

 

[ ٧ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

ویژه نامه اقتصاد مقاومتی، معبــــــر، به همت معاونت فرهنگی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال و همکاری کانون اقامه نماز طه منتشر شد!

جهت دانلود این نشریه به ادامه مطلب مراجعه نمایید


ادامه مطلب
[ ٥ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

درختان را دوست دارم؛  

 که به احترام تو قیام کرده اند...

و آب را؛

           که مهر مادر توست...

خون تو شرف را سرخ گون کرده است

شفق ، آینه دار نجابتت ،

و فلق ، محرابی ،

که تو در آن

              نماز صبح شهادت گزارده ای...

در فکر آن گودالم،

که خون تو را مکیده است

هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم

در حضیض هم می توان عزیز بود

از گودال بپرس!

شمشیری که بر گلوی تو آمد

هر چیز و همه چیز را در کائنات،

                 به دو پاره کرد...

هر چه در سوی تو ، حسینی شد؛

               دیگر سو یزیدی...

اینک ماییم و سنگ ها

                    ماییم و آب ها

        درختان ، کوهساران ، جویباران ، بیشه زاران

که برخی یزیدی،

                    و گرنه حسینی اند...

خونی که از گلوی تو تراوید

همه چیز و هر چیز را در کائنات به دو پاره کرد؛

                       در رنگ !

اینک هر چیز یا سرخ است،

                      یا حسینی نیست!

شعری از : استاد علی موسوی گرمارودی

 


ادامه مطلب
[ ۱ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

روایت اول | مسیر ورود زائرهای پیاده به کربلا از جهتی است که اول به حرم حضرت عباس(ع) می رسند. آنها اما راه را اشتباه رفتند کوچه پس کوچه ها را را که رد کردند، یکباره به حرم امام حسین(ع) رسیدند.
یکی شان ایستاد همان دم حرم و چادرش را محکم گرفت. به محضر امام(ع) که سلام داد، رو کرد به بقیه دخترها و سرش را زیر انداخت:
کاش امام(ع)، تاول های پامون را نبینه.

روایت دوم | تا به حال تل زینبیه راندیده بود. از همان بالای تل رو به حرم اباعبدالله(ع) ایستاده بود و نگاه می کرد.
چند لحظه ای که گذشت با صورت قرمز برگشت و به من نگاه کرد، بعد بغضش را قورت داد:
از اینجا که قتلگاه خیلی واضح پیداست...

روایت سوم | بعد از نماز، بین الحرمین خیلی شلوغ بود. خیلی ها هم محرم و نامحرمی را رعایت نمی کردند. اعصابمان از شلوغی به هم ریخته بود. او اما وضعیتش فرق داشت.
درست بین یک عده مرد نامحرم گیر افتاده بود و کسی هم راهی باز نمی کرد که از آنجا رد شود. بالاخره از بین الحرمین بیرون آمدیم. نشست یک گوشه و اشکش سرازیر شد. خواستم دلداری اش بدهم: ایرادی نداره، حالا که از اونجا اومدیم بیرون..... 
سرش را بلند کرد: اینا که زائرهای امام حسین(ع) اما.... چطور میشه..... بین اون مردای حرامی.... با معجزی که به غنیمت رفته....

روایت چهارم | تولد خیلی ها توی همان روزهای سفر بود. به همین خاطر مسئولان کاروان برای هر کدامشان یک کتاب خریدند.
روی کتاب ها هم نوشتند: باید دوباره متولد شد و برای زایش چه جایی بهتر از کربلا؟

روایت پنجم | دم اذان رسیده بودیم سامرا. داشتیم از توی خیابان منتهی به حرم می دویدیم تا به نماز برسیم که یک باره صدای اذان میخکوبمان کرد.
بغض غربت دوید توی گلویمان وقتی شنیدیم که؛
اذان شهر سامرا «اشهد ان علیا ولی الله» ندارد...

روایت ششم | می گفت توی این سفر هر لحظه به یاد کاروان امام حسین(ع) می افتادیم. هر چیزی که می دیدم ناراحت کننده بود؛ گرما، خنگی، آب، پابرهنگی، تاول.... اصلاً همه چیز این سفر روضه بود.
توی راه برگشت بودیم، نزدیکی های مرز مهران. نشسته بود توی اتوبوس.
صورتش را گرفته بود سمت پنجره و توی خودش بود.
می گفت: «موقع پیاده روی نفهمیدیم چه راهی را می رویم ولی ..... حالا حاضرم هر چی دارم بدم اما یه بار دیگه اون مسیر رو برم»

گاهی اوقات یک چیزی می شود رویا. زیارت پیاده کربلا هم از همین رویاهاست.

رویای راه رفتن از همان راهی که کاروان غم دیده حسین(ع) رفته است.

رویای رسیدن به کربلا، وقتی پاهایت خسته و تاول زده اند. رویای گشتن توی کوچه پس کوچه های یک شهر، به دنبال حریم مولایت حسین(ع). 

وقتی خاطره سفر به کربلا را مرور کنی، حتماً با حسرت می گویی: «مثل یک رویا بود»...

 

[ ۱ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

جوان‌تر که بودم وقتی به «مزار شهدا» می‌رفتم بیشترین جایی که زمین‌گیر می‌شدم قطعه‌ی «شهدای گمنام» بود. همیشه باید مدت‌ها در بین قبور شهدای گمنام راه می‌رفتم و نوشته‌های روی قبورشان را بارها و بارها می‌خواندم.
نوشته‌هایی که همگی یکسان بود و مثل هم.
شهرت:«آشنا»
فرزند: «روح‌الله»
تاریخ تولد: «۲۲ بهمن»
محل شهادت: «راه کربلا» و… .
جاذبه و کششی در این «گمنامی»نهفته است که حتی در «خوشنامی» هم نیست.

همیشه برایم سؤال بود چگونه است که خداوند برای برخی از بندگان خود با همه‌ی بزرگی و عظمت‌شان، و با همه‌ی کارهای عجیب و غریبی که انجام داده‌اند، و با همه‌ی آن فرجام خوش زندگی این دنیایی‌شان یعنی شهادت، چنین مقدّر می‌کند که گمنام باقی بمانند! انگار که خداوند آن‌ها را فقط و فقط برای«خود» می‌خواهد و برای خودش تربیت کرده است. آن‌ها نیز گویا به هیچ چیز و هیچ کس جز «خدا» توجه نداشتند و خود را فقط و فقط برای «او» می‌خواستند.
کم نبودند شهدایی که از حضرت‌ش خواستند حتی همین قبر بی نام و نشان هم نداشته باشند.
اصلا گویا سرسلسله‌ی اصل و نسب خود را به بی‌بی دو عالم، حضرت زهرا(س) نسبت می‌دادند و دوست داشتند چون او، بدون قبر و نشان باقی بمانند و همین هم شد که پشت لباس خاکی‌هایشان می‌نوشتند «می‌روم تا انتقام سیلی زهرا بگیرم».

«گمنامی»، خصوصیت همیشگی اولیاءالله و بندگان خاصه‌ی باری تعالی است.
نمونه‌ش آیت‌الله بهجت که تا میان جمع بود کمتر کسی به همه‌ی ابعاد وجودی و عظمت این مرد آگاهی داشت و حالا که روح‌ش در جوار حضرت‌ش آرام گرفته، کم‌کم پی به بزرگی شخصیت او دارند می‌برند. در سطوح دیگر هم بودند و هستند کسانی که بدون ادعا، کارهای بزرگی انجام دادند و هیچ‌گاه به دنبال نام و نشان و توی بوق و کرنا کردن کارها نبودند. و مگر مرحوم «حاج عبدالله والی» را یادمان رفته است؟ مردی که بدون هرگونه ادعایی، کاری کرد کارِستان که هنوز هم اهالی بشاگرد سر سفره‌ی او نشسته و دعا برای او می‌کنند. و یا همین شهدای هسته‌ای، کم نیستند امثال «شهریاری»ها و «مصطفی روشن»ها و «حسن تهرانی مقدم»ها.

الا ایّ‌حال، سرّی است در این «گمنامی» که حداقل عقل ناقص من به آن قد نمی‌دهد.
همین‌قدر می‌دانم اگرچه گمنامی در کارها موجب «اخلاص» بیشتر می‌شود اما کار سختی است. آخر ما انسان‌ها معمولا دوست داریم مورد توجه قرار بگیریم و دیگران از ما تقدیر و تشکر کنند! این جزو خصوصیات انسان و نفس امّاره‌ی او است و تنها کسانی از این عیب مبرّا هستند که دامن خود را به «شرک خفی» نیالوده‌اند.

 مقاله ای از محمد پور غلامی
http://paberahnegan.com

[ ۱ دی ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]
نقل خبر و مطلب از وبلاگ،‌ با درج نام وبلاگ کانون اقامه نماز "طه" بلامانع است
لینک دوستان
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ایجاد خبرنامه ایمیلی