قالب وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوندا، همه چیز تویی و غیر از تو همه هیچ. خداوندا، تو عزیزی و غیر از تو همه ذلیل. خداوندا، تو غنی‌ای و غیر از تو همه فقیر. هفته‌ جنگ امسال حال و هوای دیگری دارد. پس از سال‌ها دفاع مقدس، یاری دین خدا صورت دیگری به خود گرفته است. آمادگی جنگی ضرورت بیشتری یافته است و دشمنان خدا و خلق خدا آنی غافل نیستند و در کمین نشسته‌اند تا آن‌چه را خدایی است نابود کنند. خانواده‌های شهدا، تا همیشه‌‌ تاریخ، این مشعل‌داران راه اولیاء، افتخار روشنایی طرق الی الله را به عهده گرفته‌اند. مجروحین و معلولین، خود چراغ هدایتی شده‌اند که در گوشه گوشه این مرز و بوم به دین‌باوران راه رسیدن به سعادت آخرت را نشان می‌دهند؛ راه رسیدن به خدای کعبه را. اسرا در چنگال دژخیمان، خود سرود آزادی اند، و احرار جهان، آنان را زمزمه می‌کنند. مفقودین عزیز محور دریای بیکران خداوندی اند و فقرای ذاتی دنیای دون در حسرت مقام والایشان در حیرتند. از شهدا که نمی‌شود چیزی گفت. شهدا شمع محفل دوستانند. شهدا در قهقهه‌ مستانه‌شان و در شادی وصولشان «عند ربهم یرزقون» ‌اند، و از نفوس مطمئنه‌ای هستند که مورد خطاب «فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی» پروردگارند. اینجا صحبت عشق است و عشق، و قلم در ترسیمش بر خود می‌شکافد. والسلام.

روح الله الموسوی الخمینی/ ۱ مهر ۱۳۶۷

[ ۳٠ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

سفارش پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) به کتابت:

از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)رسیده است که دانش را با نوشتن حفظ کنید و از زوال آن جلوگیری نمایید:«قیّدوا العِلمَ»، قیل: و ما تقییدُهُ؟ قال(صلّی الله علیه وآله وسلّم): «کتابَتُه».
مردی از انصار سخنان شگفت انگیزی از مجلس رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم) می‌شنید و توان حفظ آن را نداشت؛ شکایت به حضرت برد. پیامبر(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فرمود: از دست راستت کمک بگیر؛ یعنی بنویس: «إنّ رجُلاً مِنَ الانصارِ کان یَجلسُ إلی النبی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فیسمع منهُ الحدیث فیُعجبهُ و لایحفظهُ فشکا ذلک إلی النبی(صلّی الله علیه وآله وسلّم) فقال له رسول الله(صلّی الله علیه وآله وسلّم): استعنْ بیمینک و اَومأ بیدهِ أی خُطّ».

رهنمود امام مجتبی(علیه السلام) به خردسالان بنی هاشم:
از حضرت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) رسیده است که فرزندان و برادرزادگان خود را فرا خواند و به آنها فرمود: شما خردسالان قوم هستید و امید آن می‌رود که بزرگان آینده باشید، دانش را فراگیرید و اگر کسی قدرت حفظ آن را نداشت، آن را بنویسد و نگهداری کند: «اِنّه دعا بنیه و بنی أخیه فقال: أنّکم صِغارُ قومٍ و یُوشکَ أن تکُونوا کبارَ قومٍ آخرین فتعلّموا العلمَ فمن یستطیعُ منکم اَن یحفظهُ ‏فلیکتبه و لیضعه فی بیته». 

پاداش نگارش علوم:
از رسول اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)رسیده است که هرگاه از انسان با ایمان، یک برگ توشه علمی بماند، آن برگ حجابی بین او و آتش قیامت خواهد شد: «المُؤمنُ إذا ماتَ و ترکَ ورقةً واحدةً علیها علمٌ تکونُ‏ تلک الورقةُ یوم القیامة ستراً فیما بینه و بین النار… ».  وقتی توشه عالِمی را به حضور امام حسن عسکری(علیه‌السلام) ارائه دادند، آن حضرت فرمود: خداوند سبحان به هر حرفی از آن، نوری در قیامت به نویسنده آن عطا کند: عرضتُ علی أبی محمّد صاحب العسکر(علیه‌السلام) کتاب یومٍ و لیلةٍ لیونس، فقال لی: «تصنیفُ مَن هذا؟» فقلتُ تصنیفُ یونس مولی آل یقطین، فقال: «اعطاه الله بکلّ حرفٍ نوراً یوم القیامة». 

تشویق به نشر آثار قلمی:
گاهی امامان معصوم(علیهم‌السلام) شاگردانشان را به کتابت و نشر آثار قلمی تشویق می‌نمودند که یادگار علمی آنان باشد، مانند آنچه امام ششم(علیه‌السلام) به مُفَضّل دستور داد که بنویس و علم خود را در بین برادرانت بگستران، و اگر مُردی به فرزندانت کتاب‌های دست‌نویس خود را ارث بده، زیرا زمانی فرامی‌رسد که مردم جز به نوشته‌های خود انس نخواهند داشت؛«اُکتُبْ وبُثّ علمک فی إخوانکَ فإنْ متّ فورث کُتبک بنیک فأنّه یأتی علی الناس زمان هرجٍ ما یأنسونَ فیه إلاّ بِکتبهم». 

سفارش اهل بیت (علیهم‌السلام) به نوشتن همه سخنان ایشان:
برای آنکه تنها نوشتن نباشد، بلکه مکتوب از محتوای عمیقی برخوردار باشد، روش تربیتی پیشوایان دین این بود که شاگردانشان سخنان معصومان از خطا و هوی را یادداشت کنند و در هر حال که از آنان سخنی شنیده می‌شود، بنویسند، چون آنان در تمام حالات حق می‌گفتند و هرگز رویدادهای روزگار، آنان را از حق خارج نمی‌کند و وارد باطل نمی‌نمود.
مردی از پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)پرسید: هرچه از شما می‌شنوم بنویسم؟ فرمود: آری. پرسید: چه در حال خوشنودی شما و چه در حال غضب شما؟ گفت: آری، زیرا ما در تمام این شئون، جز حق چیزی نمی‌گوییم؛ قُلت یارسول الله! أکتُبُ کُلّما اسمعُ منکَ؟ قال: «نعم». قُلت: فی الرضا و الغضب؟ قال: «نَعَم، فإنّی لا أقُولُ فی ذلک کلّه إلاّ الحقّ».

توجه به دوام نوشته:
برای آنکه نوشته از دوام بیشتری برخوردار باشد، دستور رهبران الهی این بود که مطالب حسّاس را بر روی پوست بنویسند که دوام داشته باشد، نه بر روی کاغذ که دیر پا نباشد.
مردی به حضور امام رضا(علیه‌السلام) رسید و کتاب یا کاغذی که در آن، از امام صادق(علیه‌السلام) حدیثی نوشته شده بود، به عرض رساند؛ مضمون آن حدیث این بود که دنیا برای صاحب مقام ولایت الهی، همانند دانه گردویی متمثل شده که هم از لحاظ اطلاع به همه شئون، و هم از لحاظ اقتدار بر همه جهات آن، در اختیارش می‌باشد. حضرت امام رضا(علیه‌السلام) فرمود: سوگند به خداوند این مطلب حق است؛ این حدیث را از کاغذ به پوست منتقل کن که از دوام بیشتری برخوردار گردد: دخلتُ علی الرضا(علیه‌السلام) و معی صحیفةٌ أو قرطاسُ فیه عن جعفر(علیه‌السلام): «إنّ الدنیا مُثّلت لصاحبِ هذا الأمر فی مثلِ فَلْقَةِ الجوزة. فقال: یا حمزة! ذا والله حقٌّ فانقلوهُ الی أدیم».

توصیه به هنر زیبا نویسی:
و برای آنکه نوشتار، گذشته از دوام، از هنر زیبا نویسی نیز برخوردار باشد، دستور اولیای الهی این بود که معارف عمیق، به ویژه آنچه مربوط به مسئله ولایت و امامتِ اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) است، با آب طلا نوشته شود: قال الصادق(علیه‌السلام): «نفسُ المهموم لظلمنا تسبیحُ و همّه لنا عبادة و کتمان سرّنا جهادٌ فی سبیل الله»، ثم قال ابوعبدالله(علیه‌السلام): «یجبُ أن یکتبَ هذا الحدیث بماء الذهب».
وقتی در حضور امام ششم(علیه‌السلام) نام مبارک امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) برده شد، آن حضرت بعد از آنکه فضیلت زیارت عارفانه مزار علی بن ابی‌طالب(علیه‌السلام) را بیان کرد، آن‌گاه به راوی فرمود: «… اکتب هذا الحدیث بماء الذهب»؛  این سخن را با آب طلا بنویس.

رهنمود پیامبر اکرم (صلّی الله علیه وآله وسلّم) برای شیوا نویسی:
و برای آنکه کتابت از هنر زیبا و شیوا نویسی برخوردار باشد، تا اهل مطالعه را بخواندن آن جذب کند، دستور پیامبر اکرم(صلّی الله علیه وآله وسلّم)نسبت به بعضی از منشیان خود این بود که در مرکّب لیقه بگذارد که با داشتن لیقه، از جِرم پذیری محفوظ باشد و قلم از ناصافی مصون بماند و حروف برابر، با نظم جداگانه که حضرتش هدایت می‌فرمود، نوشته شود و جالب آنکه برای آنکه قلم در اختیار منشی باشد و فراموشش نشود، از گزند گرد و غبار و… محفوظ بماند، دستور داد که قلم را پشت گوش قرار بدهد که هم‌اکنون در بین ارباب هنر و صاحبان صنایع دستی معمول است: قال(صلّی الله علیه وآله وسلّم)لبعض کُتّابه: «القِ الدّواةَ و حَرّف القَلَم… وَ ضَعْ قلمکَ علی اُذُنکَ الیُسری، فإنّه اذکر لک».

 بر گرفته از کتاب سرچشمه اندیشه،جلدپنجم،حضرت آیت الله جوادی آملی،ص200

[ ۳٠ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

 در پی اهانت نفرت‌انگیز دشمنان اسلام به ساحت نورانی پیامبر اعظم صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم، حضرت آیت‌الله‌خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به ملت ایران و امت بزرگ اسلام، پشت صحنه‌ی این حرکت شرارت‌بار را سیاست‌های خصمانه‌ی صهیونیسم، آمریکا و دیگر سران استکبار جهانی خواندند. ایشان با تشریح دلایل کینه‌ورزی صهیونیست‌ها نسبت به اسلام و قرآن، تأکید کردند: سیاستمداران آمریکا اگر در ادعای دخالت‌نداشتن خود صادقند، باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملت‌های مسلمان را به درد آورده‌اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.
متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به شرح در ادامه مطلب می آید

بسم الله الرحمن الرحیم
قال الله العزیز الحکیم: یُریدونَ لِیُطفِئوا نورَاللهِ بِاَفواهِهِم واللهُ مُتِمُّ نورِه وَلوکَرِهَ الکافِرون
ملت عزیز ایران؛ امت بزرگ اسلام
دست پلید دشمنان اسلام بار دیگر با اهانت به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و سلم کینه ی عمیق خود را آشکار ساخت و با اقدامی جنون آمیز و نفرت انگیز، خشم مجموعه های خبیث صهیونیستی را از تلألؤ روزافزون اسلام و قرآن در جهان کنونی نشان داد. در روسیاهی عاملان این جنایت و گناه بزرگ همین بس که مقدسترین و نورانی ترین چهره میان مقدسات عالم را آماج یاوه های مشمئز کننده ی خویش ساخته اند. پشت صحنه ی این حرکت شرارتبار، سیاستهای خصمانه ی صهیونیسم و امریکا و دیگر سران استکبار جهانی است که به خیال باطل خود میخواهند مقدسات اسلامی را در چشم نسلهای جوان در دنیای اسلام از جایگاه رفیع خود فروافکنده و احساسات دینی آنان را خاموش کنند. اگر از حلقه های قبلی این زنجیره ی پلید یعنی سلمان رشدی و کاریکاتوریست دانمارکی و کشیش های امریکایی آتش زننده قرآن حمایت نمیکردند و دهها فیلم ضد اسلام را در بنگاههای وابسته به سرمایه داران صهیونیست سفارش نمیدادند، امروز کار به این گناه عظیم و غیرقابل بخشش نمی رسید. متهم اول در این جنایت، صهیونیسم و دولت امریکا است. سیاستمداران امریکا اگر در ادعای دخالت نداشتن خود صادقند باید عاملان این جنایت شنیع و پشتیبانان مالی آن را که دل ملتهای مسلمان را به درد آورده اند، به مجازات متناسب با این جرم بزرگ برسانند.
برادران و خواهران مسلمان در سراسر جهان نیز بدانند که این حرکات مذبوحانه ی دشمنان در برابر بیداری اسلامی، نشانه ی عظمت و اهمیت این خیزش و مبشّر رشد روزافزون آن است، والله غالبٌ علی امره

سیدعلی خامنه ای

23/شهریور/1391

 

کانون اقامه نماز طه ضمن تسلیت به محضر حضرت بقیة الله الاعظم(عج) و تمامی مسلمانان جهان، این عمل ننگین و شرم آور را محکوم می کند و از تمامی مسلمانان و علمای اسلام می خواهد با حفظ وحدت و همبستگی، در مقابل این اهانت ساکت ننشسته و انزجار خود را نسبت به این عمل زشت و ننگین نشان دهند.

[ ٢٥ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠۱ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

دلم هواى بقیع دارد و غم صادق / عزا گرفته دل من ز ماتم صادق

دوباره بیرق مشکى به دست دل گیرم / زنم به سینه که آمد محرم صادق

سلام من به بقیع و به تربت صادق / سلام من به مدینه به غربت صادق

سلام من به مدینه به آستان بقیع / سلام من به بقیع و کبوتران بقیع

سلام من به مزار معطّر صادق / که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

سلام من به ششم ماه فاطمىّ بقیع / سلام من به گل یاس هاشمىّ بقیع

ز غربتش چه بگویم که سینه‏ها خون است / براى صادق زهرا مدینه محزون است

دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت / که ذکر غربت لیلى حدیث مجنون است

همانکه غربتش از قبر خاکى‏اش پیداست / امام صادق شیعه سلاله زهراست

ز بسکه کینه و غربت به هم موافق شد / هدف به تیر جسارت امام صادق شد

همانکه فاطمه را بین کوچه زد گویا / ز کینه قاتل این پیرمرد عاشق شد

امام پیر و کهنسال شیعه را کشتند / امان که روح سبکبال شیعه را کشتند

براى فاطمه از بى کسى سخن مى‏گفت / براى مادرش از غربت وطن مى‏گفت

بخاک حجره‏اش از سوز سینه مى‏غلطید / پسر به مادر خود از کتک زدن مى‏گفت

از آن شبى که زد او را ز کینه اِبْن‏ربیع / دوانده در پى‏اش اندر مدینه ابن‏ربیع

فضاى شهر مدینه بیاد او تار است / هنوز سینه آن پیر عشق خونبار است

هنور مى‏کشد او را عدو به دنبالش / هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است

هنوز تلخى کامش به حسرت شهدى است / هنوز چشم دلش به رسیدن مهدى است

[ ٢٢ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به بیست و یکمین اجلاس سراسری نماز، قرار گرفتن نماز در جایگاه شایسته خود را زمینه ساز رسیدن جامعه به نقطه مطلوب آرمانی اسلام دانستند و تأکید کردند: همه تلاش های فرهنگی، هنری و برنامه ریزی های آموزشی باید در راستای رونق روز افزون نماز در بین مردم به ویژه جوانان طراحی و اجرا شود.
 متن پیام رهبر معظم انقلاب به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
امسال نیز شما مردان و زنان خداجوی و حقیقت نیوش، با برگزاری این اجلاس، گام دیگری در راه وظیفه ی بزرگ اسلامی خویش یعنی اقامه ی نماز برداشته اید. از همه ی دست اندرکاران بویژه از جناب حجه الاسلام آقای قرائتی، روحانی مجاهد و صادق و ثابت قدم که استوانه ی اصلیِ این کار بزرگ است، تشکر میکنم و پاداش الهی را برای ایشان و همکارانشان مسألت می نمایم.
با این همه باید اعتراف کنیم که هنوز مجموعه ی ما مسئولان نظام اسلامی وظیفه ی خود را در این باره به تمام و کمال، ادا نکرده ایم. اهمیت نماز را باید به درستی فهمید. این که فرموده اند: اگر نماز در درگاه خداوند، مقبول افتد دیگر خدمات و زحمات نیز پذیرفته شده و اگر نماز، مردود باشد هرچه جز آن نیز مردود گشته است، حقیقتی بزرگ را بما می نمایاند.
آن حقیقت این است که اگر در جامعه ی اسلامی نماز در جایگاه شایسته ی خود قرارگیرد، همه ی تلاشهای سازنده ی مادی و معنوی، راه خود را به سمت و سوی آرمانها میگشاید و جامعه را به نقطه ی مطلوب آرمانی اسلام می رساند؛ و اگر از اهمیت نماز غفلت شود و نماز مورد بی اعتنایی قرار گیرد، این مسیر به درستی طی نخواهد شد و تلاشها و مجاهدتها تأثیر لازم را در رساندن به قله یی که اسلام برای جامعه ی بشری ترسیم کرده است،‌ نخواهد داشت.

این حقیقت، به همه ی ما هشدار می دهد و وظیفه یی سنگین را به یاد ما می آورد. تلاشهای فرهنگی و هنری و برنامه ریزیهای آموزشی و غیره، همه باید به گونه یی طراحی و اجرا شود که نماز، با کیفیت مطلوب، روز به روز در میان مردم بویژه جوانان و نوجوانان رونق گیرد و همه به راستی از این چشمه ی پاکی و روشنی بهره مند گردند. بیشک دستگاههای متعدد امور فرهنگی و آموزشی و صدا و سیما و دست اندرکاران اداره ی مساجد، بیش از دیگران باید احساس مسئولیت کنند.

از خداوند متعال کمک بخواهید و دامن همت به کمر بزنید و حرکتی تازه در این راه آغاز کنید. خداوند یار و نگهدارتان.

سیدعلی خامنه ای
۱۳/شهریور/۱۳۹۱

[ ۱٧ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

شهدای معنای عشق ؛ بدانید

حال که ما هم سعی کردیم و هرچه داشته ایم به امانت نزد شما سپرده ایم

که بازگردیم و بگیریم این امانت را ؛

که شما بلاشک برترین امانت داران این معنای بی همتای عشق اید

نخواهیم گذارد که این معنا خللی بردارد،

تـَرَکی بردارد،

یا که از بین برود؛

ایستاده ایـــــــــــم

و رهسپـــــــــــــــــــــاریم

با ولایــــــت تا شـــــــــــــــــهادت...

[ ۱۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٥:٠٥ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

ابن مسعود می گوید: رسول خدا (ص) به من فرمود: بر من قرآن بخوان! عرض کردم: ای رسول خدا (ص)! من بر شما قرآن بخوانم؛ حال آن که قرآن بر تو فروفرستاده شده است؟!

فرمود: من دوست می دارم آن را از غیر خود بشنوم.

سوره نساء را برآن حضرت تلاوت کردم تا اینکه به این آیه رسیدم:

فَکَیْفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِکَ عَلَى هَؤُلاءِ شَهِیدًا (النساء:41)

" چگونه است آن گاه که از هر امتی گواهی در میان آوردیم و تو را [ نیز ] بر این گروه گواه آوردیم."

فرمود: اینک بس است.

به آن حضرت نگریستم؛ دو چشمانش اشک فشان بود...

-فیروز آبادی، فضایل الخمسه من الصحاح السّنه، جلد 1، صفحه 144

[ ۱۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

شهدای شهر عشق؛ تـَــــــــرس

خواستم از این واژه عبور کنم ولی...

نمی شود؛

باید واژه ی ترس را بیشتر شکافت

ترس و قدرت!

قدرت دشمن؛

 شاید بیشتر از شما بود

اما شما آن را شکستید

زیرا خداترسی شما به شما قدرت چشمگیری بخشید

که خصم درون خود را بشکنید

و در نهایت به خصم برون؛

یعنی دشمن نیز ظفر یابید

چرا که خداترسان رستگارانند...

[ ۱٠ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤۱ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

هر دو از یثرب آمده بودند؛ خسته از جنگ های طولانی. میان اوس و خزرج.

در پی یاری مکیان بودند تا دمار از اوسیان برآورند؛ اما یک خبر، فضای ذهنی آنان را دگرگون کرد.

میزبانشان عتبه گفت:

مردی در میان ما ظهور کرده و بتان را به سخره گرفته و می گوید که فرستاده خداست!

- او کجاست؟

- هم اکنون در حجر اسماعیل نشسته است؛ ولی توصیه می کنم به سخنان او گوش ندهید؛ او مسافر غریبی است!

-  می خواهیم طواف کنیم.

- مقداری پنبه در گوش هایتان قرار دهید؛ فقط همین!

اسعد وارد مسجدالحرام شد؛ در حالی که هر دو گوش خود را با پنبه سخت بسته بود. طواف خود را شروع کرد. در دور اول طواف، وقتی نزدیک حجر اسماعیل شد، نگاهش به پیامبر (ص) افتاد که با جمعی از بنی هاشم نشسته بود و سخن می گفت.

دور دوم طواف بود که اسعد خود را سرزنش کرد و در حالی که پنبه ها را از گوش خود درمی آورد، به سمت حجر اسماعیل رفت و در برابر پیامبر (ص) نشست و پرسید:

به چه چیز ما را دعوت می کنی؟

- به یگانگی خدا شهادت دهید و این که من فرستاده اویم. همچنین شما را به رعایت این امور دعوت می کنم. آن گاه پیامبر، ده فرمان الهی آیات سوره انعام (1) را تلاوت کرد:

 


ادامه مطلب
[ ۱٠ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرف حاصل کند، بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسل به ائمه (ع) بهتر از تشرف باشد.

حضرت آیه الله العظمی بهجت (ره)

[ ۸ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٤ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

شهدای مولای عشق؛ مسیرِ آسمــــــــــان

از مسیر رسیدن به کربلا می گذرد

و آسمان کربلا عرض الهی است

محکم و استوار؛

و مولای شما حسین (ع) است

که اقتدای به او

راه آسمانی شدن و حرکت در مسیر آسمان است

که هر قدم به قدم شما را

 ملائکه با بال خود

به تبرک گیری از عطر شما و از عمق خداجویی تان، گذر می دادند...

[ ٦ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٥:٤٠ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

شهدای راه عشق؛

هنوز که هنوز است

بدانید

که می دانید و می بینید؛

حتی بهتر از ما دل مردگان غربت زده

یادتان در قلبمان ریشه کرده

اما، ما، هنوز

نمی دانیم چطور

ولی، نمی دانیم چگونه لیاقت پیدا کنیم

از شما می خواهیم

راه خدایی شدن را

راه رسیدن به نور را

به ما هم نشان دهید...

 

[ ٥ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠۱ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

پیامبر ( صلی الله علیه و آله) می فرمایند:

ای سلمان! چون مومن قرآن بخواند، خداوند درهای رحمت را بر او می گشاید و بعد از آموختن علم، هیچ چیز را خدا بیشتر از قرائت قرآن دوست نمی دارد و بزرگوارترین مردم در نزد خدا، پس از پیامبران، دانشمندانند و سپس حاملان قرآن. اینان از دنیا همانگونه بیرون می روند که پیامبران بیرون رفتند و چون در روز قیامت از گورها در آیند، با انبیا محشور می شوند و از پل صراط با پیامبران عبور می کنند و پاداش انبیا را به ایشان می دهند. پس خوش به حال جوینده ی علم و حامل قرآن؛ با این همه کرامت و شرفی که او راست.

حکیمی، الحیات، ترجمه احمد آرام ، جلد 2 ، ص 231

[ ٥ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

جعفر بن یونس، مشهور به «شبلى» ( 335- 247) از عارفان نامى و پر آوازه قرن سوم و چهارم هجرى است . وى در عرفان و تصوف شاگرد جنید بغدادى، و استاد بسیارى از عارفان پس از خود بود. در شهرى که شبلى مى‏زیست، موافقان و مخالفان بسیارى داشت .

برخى او را سخت دوست مى‏داشتند و کسانى نیز بودند که قصد اخراج او را از شهر داشتند. در میان خیل دوستداران او، نانوایى بود که شبلى را هرگز ندیده و فقط نامى و حکایت‏هایى از او شنیده بود. روزى شبلى از کنار دکان او مى‏گذشت. گرسنگى، چنان، او را ناتوان کرده بود که چاره‏اى جز تقاضاى نان ندید. از مرد نانوا خواست که به او، گرده‏اى نان، وام دهد .

نانوا برآشفت و او را ناسزا گفت. شبلى رفت. در دکان نانوایى، مردى دیگر نشسته بود که شبلى را مى‏شناخت. رو به نانوا کرد و گفت: «اگر شبلى را ببینى، چه خواهى کرد؟» نانوا گفت: «او را بسیار اکرام خواهم کرد و هر چه خواهد، بدو خواهم داد.» دوست نانوا به او گفت: «آن مرد که الآن از خود راندى و لقمه‏اى نان را از او دریغ کردى، شبلى بود

نانوا، سخت منفعل و شرمنده شد و چنان حسرت خورد که گویى آتشى در جانش برافروخته‏اند . پریشان و شتابان، در پى شبلى افتاد و عاقبت او را در بیابان یافت. بى‏درنگ، خود را به دست و پاى شبلى انداخت و از او خواست که بازگردد تا وى طعامى براى او فراهم آورد .

شبلى، پاسخى نگفت. نانوا، اصرار کرد و افزود: «منت بر من بگذار و شبى را در سراى من بگذران تا به شکرانه این توفیق و افتخار که نصیب من مى‏گردانى، مردم بسیارى را اطعام کنم .» شبلى پذیرفت.

شب فرا رسید . میهمانى عظیمى برپا شد . صدها نفر از مردم بر سر سفره او نشستند . مرد نانوا صد دینار در آن ضیافت هزینه کرد و همگان را از حضور شبلى در خانه خود خبر داد .

بر سر سفره، اهل دلى روى به شبلى کرد و گفت: «یا شیخ! نشان دوزخى و بهشتى چیست؟» شبلى گفت: «دوزخى آن است که یک گرده نان را در راه خدا نمى‏دهد؛ اما براى شبلى که بنده ناتوان و بیچاره او است، صد دینار خرج مى‏کند!بهشتى، این گونه نباشد» .

(کتاب حکایت پارسایان)

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

[ ٢ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]

یکی از استادانمان تعریف می کرد: نزدیکی های عید بود، من تازه معلم شده بودم و اولین حقوقم را هم گرفته بودم، صبح بود، رفتم آب انبار تا برای شستن ظروف صبحانه آب بیارم.

از پله ها بالا می آمدم که صدای خفیف هق، هق مردانه ای را شنیدم، از هر پله ای که بالا می آمدم صدا را بلندتر می شنیدم...استاد گریه اش گرفته بود...

پدرم بود، مادر هم آرامش می کرد، می گفت آقا! خدا بزرگ است، خدا نمیذاره ما پیش بچه ها کوچیک بشیم، فوقش به بچه ها عیدی نمی دیم، قرآن خدا که غلط نمی شه اما بابام گفت: خانم نوه هامون تو تهران بزرگ شدند و از ما انتظار دارند، نباید فکر کنند که ما ...

 حالا دیگه ماجرا روشن تر از این بود که بخواهم دلیل گریه های بابام رو از مادرم بپرسم، دست کردم توی جیبم، ۱۰۰تومان بود، کل پولی که از مدرسه گرفته بودم، گذاشتم روی گیوه های پدرم و خم شدم و گیوه های پر از خاک و خلی که هر روز در زمین زراعی، همراه بابا بود بوسیدم.

آن سال همه خواهر و برادرام ازتهران آمدند مشهد، با بچه های قد و نیم قد که هر کدام به راحتی "عمو" و "دایی" نثارم می کردند.

بابا به هرکدام از بچه ها و نوه ها ۱۰  تومان عیدی داد، ۱۰  تومان ماند که آن را هم به عنوان عیدی داد به مامان.

اولین روز بعد از تعطیلات بود، چهاردهم، که رفتم سر کلاس. بعد از کلاس آقای مدیر با کروات نویی که به خودش آویزان کرده بود گفت که کارم دارد و باید بروم اتاقش، رفتم، بسته ای از کشوی میز خاکستری رنگ زوار درفته گوشه اتاقش درآورد و داد به من.

 گفتم: این چیه؟

"باز کن می فهمی"

باز کردم،  ۹۰۰  تومان پول نقد بود! این برای چیه؟

"از مرکز اومده؛ در این چند ماه که اینجا بودی بچه ها رشد خوبی داشتند برای همین من از مرکز خواستم تشویقت کنند."

راستش نمی دونستم که این چه معنی می تونه داشته باشه، فقط در اون موقع ناخودآگاه به آقای مدیر گفتم این باید ۱۰۰۰تومان باشه نه ۹۰۰  تومان!

مدیر گفت از کجا می دونی؟ کسی بهت گفته؟ گفتم: نه، فقط حدس می زنم، همین.

راستش مدیر نمی دونست بخنده یا از این پررویی من عصبانی بشه اما در هر صورت گفت از مرکز استعلام می‌گیرد و خبرش را به من می دهد.

 روز بعد تا رفتم اتاق معلمان تا آماده بشم برای کلاس، آقای مدیر خودش را به من رساند و گفت: من دیروز به محض رفتنت استعلام کردم، درست گفتی، هزار تومان بوده نه نهصد تومان، اون کسی که بسته رو آورده صد تومانش را کِش رفته بود که خودم رفتم ازش گرفتم اما برای دادنش یه شرط دارم...

"چه شرطی؟"

بگو ببینم از کجا می دونستی؟ نگو حدس زدم که خنده دار است.

استاد کمی به برق چشمان بچه ها که مشتاقانه می خواستند جواب این سوال آقای مدیر را بشنوند، نگاه کرد و دسته طلایی عینکش را گرفت و آن را پشت گوشش جا داد و گفت: "به آقای مدیر گفتم هیچ شنیدی که خدا ۱۰  برابر عمل نیکوکاران به آن ها پاداش می دهد؟!" 

[ ٢ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ کانون اقامه نماز طه ] [ گواه () ]
نقل خبر و مطلب از وبلاگ،‌ با درج نام وبلاگ کانون اقامه نماز "طه" بلامانع است
لینک دوستان
امکانات وب

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ایجاد خبرنامه ایمیلی